سپس در پنجمين جملۀ حكيمانهاش مىفرمايد: «تعجب مىكنم از كسى كه جهان ديگر را انكار مىكند در حالى كه اين جهان را مىبيند»؛ (وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْكَرَ فالنَّشْأَةَ الْأُخْرَى وَ هُوَ يَرَى النَّشْأَةَ الْأُولَى).
قرآن مجيد نيز مىفرمايد: «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ اَلنَّشْأَةَ اَلْأُولىٰ فَلَوْلاٰ تَذَكَّرُونَ» ؛ شما عالَم نخستين را دانستيد، پس چرا متذكّر نمىشويد (كه جهانى بعد از آن است)؟!». در اين دنيا صحنههاى معاد و زندگى پس از مرگ پيوسته ديده مىشود؛ درختان در فصل زمستان مىميرند يا حالتى شبيه به مرگ دارند، هنگامى كه باد بهارى مىوزد و قطرات حياتبخش بارانِ بهار فرو مىافتد تولد تازهاى پيدا مىكنند و آثار حيات همه جا نمايان مىشود. بعد از شش ماه فصل پاييز كه شبيه خزان #عمر است فرا مىرسد و بار ديگر دوران مرگ و سپس حيات تكرار مىشود. اين صحنه را بارها و بارها در عمر خود ديدهايم و بازگشت به زندگى پس از مرگ را آزمودهايم. چرا بيدار نمىشويم؟ در عالم #جنين پيوسته تطورات زندگى يكى پس از ديگرى نمايان مىگردد كه شبيه حيات پس از مرگ است. وانگهى خدايى كه در آغاز، جهان را آفريد باز گرداندن حيات پس از مرگ براى او چه مشكلى دارد؟ از همۀ اينها گذشته خداوند را #حكيم مىدانيم و از سويى نه نيكوكاران در اين دنيا غالباً به جزاى خود مىرسند و نه بدكاران. چگونه ممكن است خداوند حكيم و عادل در جهان ديگرى نتيجۀ اعمالشان را به آنها ندهد؟
در ششمين و آخرين جملۀ حكيمانه مىفرمايد: «تعجب مىكنم از كسى كه دار فانى را آباد مىكند ولى دار باقى را ترك مىنمايد و به فراموشى مىسپارد»؛ (وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِكٍ دَارَ الْبَقَاءِ) . همه با چشم خود مىبينيم اين جهان دار فانى است؛ همه روز، گروهى مىميرند و گروهى به دنيا مىآيند و جاى آنها را مىگيرند. سپس همين گروه جاى خود را به گروههاى ديگر مىدهند. كاخهاى زيبا بر اثر گذشت زمان به ويرانهاى مبدَّل مىشود و باغهاى پر از گل و گياه روزى پژمرده خواهند شد. همه چيز در گذر است و همه چيز رو به فنا مىرود. آيا عقل اجازه مىدهد كه انسان در آبادى اين دار فانى بكوشد؛ اما سراى آخرت را كه در آن حيات جاويدان است فراموش كند و گامى در طريق عمران و آبادى آن از طريق #ايمان و اعمال صالح بر ندارد؟
اين موارد ششگانهاى كه امام عليه السلام از همۀ آنها در شگفتى فرو مىرود بخشى از تناقضهايى است كه انسان در زندگى گرفتار آن است و گاه زندگى يك انسان را مجموعهاى از اين تناقضها و تضادها تشكيل مىدهد و عامل اصلى آن پيروى از #هواى_نفس و گوش فرا ندادن به فرمان عقل است.
قرآن مجيد دربارۀ دنيا و آخرت تعبيرات بسيار پر معنايى دارد از جمله در آيۀ 64 سورۀ عنكبوت مىخوانيم: «وَ مٰا هٰذِهِ اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا إِلاّٰ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ لَهِيَ اَلْحَيَوٰانُ لَوْ كٰانُوا يَعْلَمُونَ» ؛ اين زندگى دنيا چيزى جز سرگرمى و بازى نيست و فقط سراى آخرت، سراى زندگى (واقعى) است، اگر مىدانستيد».
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم: «الدُّنْيا مُنْتَقَلَةُ فانِيَةٌ إنْ بَقِيَتْ لَكَ لَمْ تَبْقَ لَها ؛ دنيا منتقل مىشود و فانى مىگردد اگر (فرضا) براى تو باقى بماند تو براى او باقى نمىمانى». دربارۀ حقيقت دنيا و جلوههاى فريبنده و ناپايدار آن ذيل حكمت 103 بحثى داشتيم.
#مطالعه
#داستانهای_شگفت
#شهید_دستغیب
63 - استشفا به قرآن مجید
آقای سید محمود حمیدی گفت که در مرض عمومی آنفلوآنزا که بیشتر اهالی شیراز به آن مبتلا شدند ( محرم 1337 هجری قمری ) من و اهل خانه ام همه مبتلا شدیم و من از شدت مرض بیهوش شدم، در آن حال سید جلیل مرحوم آقا سید میرزا ( امام جماعت مسجد فتح ) را دیدم که در مسجد وکیل پس از نماز جماعت به یک نفر فرمود که به مردم بگو دست راست خود را بر دو شقیقه خود گذارید و آیه شریفه : ( وَ نُنَزِّل مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظّالِمینَ اِلاّخَساراً )¹ را هفت مرتبه بخوانید و بر هرکه بخوانید خدا شفا می دهد .
چون به خودم آمدم آیه شریفه را هفت مرتبه خواندم فورا خدا شفا داد برخاستم و دست بر شقیقه فرزندم گذاردم و خواندم او هم فورا خوب شد و از بستر برخاست. خلاصه تمام اهل خانه در همان روز خوب شدند و از آن سال تا به حال هرکَس از خانواده ام سردردی عارضش می شود همین آیه شریفه را بر او می خوانم فوراً شفا می یابد .