eitaa logo
مبسا+
1.3هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
6.9هزار ویدیو
131 فایل
#ایران 🕊࿐჻ᭂ⸙🍃🌸🍃⸙჻ᭂ࿐🕊
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴10 روز پیش به خشایار شاه هخامنشی و تاریخ ایران توهین شد ولی هنوز شاهزاده آریایی شون یک کلمه در موردش حرف نزده ولی به جاش انفجار در پایتخت عربستان رو محکوم کرده!! 🔹مشخصه کی عرب پرسته؟ مشخصه کی آریاییه؟ ایران هیچ وقت برای شما آواره های فراری مهم نبوده...
هدایت شده از «مبسا»
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ۲۳۱ شب؛ فریاد وحدت و بیزاری از دشمن موکب شهدای کمیته امداد امام خمینی(ره) | میدان آزادی «بر منافقین لعنت؛ بر دشمنان خارجی و داخلی لعنت!» این ندایی است که از حنجره مردم حاضر در میدان آزادی طنین‌انداز می‌شود؛ فریاد مردمی که بر وحدت، هوشیاری و حفظ عزت ایران تأکید دارند. ۲۳۱ شب حضور؛ صدای مردم در میدان آزادی همچنان بلند است. 🇮🇷✊   @Mabsa/
ماجرای شهادت عضو دفتر ویژۀ رهبر شهید 🔹 شهید محمّدرضا ثقفی‌فر از اعضای دفتر ویژه رهبر شهید انقلاب بود که از سال ۱۳۶۸ با ورود به سپاه ولیّ‌امر، با عشق و اخلاص در خدمت رهبر شهید انقلاب بود و پس از بازنشستگی نیز به دستور معظّمٌ‌له همچنان در کنار ایشان ماند. ایشان در نهم اسفند ۱۴۰۴، در حالی که شیفتِ آن روز از آنِ او نبود و به جای همکارش به محلّ کار رفته بود، بر اثر حمله‌ی آمریکایی-صهیونی به شهادت رسید. 🔹خانوادۀ شهید می‌گویند تعلّق خاطر شهید ثقفی‌فر، تنها به امنیّت فیزیکی محدود نمی‌شد؛ او در آرمان‌ها نیز ذوب شده بود. همسر ایشان خاطره‌ای تکان‌دهنده دارد: «همسرم سی سال به عنوان محافظ، با عشق و علاقه در خدمت خانواده‌ی رهبر شهید انقلاب بود. پس از آنکه بازنشسته شد، حضرت آقا به یکی از آقازاده‌‌ها گفته بودند که ایشان را صدا بزنند تا با او صحبت کنند. رهبر شهیدمان به همسرم فرموده بودند: «آقای ثقفی! کجا می‌خواهی بروی؟» همسرم گفته بود: «آقا جان! بازنشسته شده‌ام؛ همین قدر لیاقت داشتم که تا کنون پیش شما باشم.» حضرت آقا فرموده بودند: «شما همشهری من و خراسانی هستی. کجا می‌خواهی بروی؟ از این به بعد بیا دستیارم باش.» همسرم با
شنیدن این حرف رهبر شهیدمان خیلی خوشحال شده بود و به دخترش می‌گفت «من باید تا ظهور امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) کنار آقا بمانم» و این عهد را تا آخرین نفَس نگه داشت.» 🔹همسرش می‌گوید «آرزوی ملاقات با آقا را داشتیم، امّا برای ما کارت ملاقات نمی‌گرفت و می‌گفت مثل مردم عادی بروید در صف بِایستید.» 🔹روز نهم اسفند، روز حادثه، گویی قرعه‌ی شهادت به نام او افتاده بود. همکارانش می‌گویند آن روز شیفت او نبود، امّا به جای همکارش پا به میدان گذاشت. همسرش روایتی عجیب از صبح آن روز دارد: «کیف مدارک، ساعت و انگشترش را با خود نبرد؛ انگار می‌دانست در این شیفت به این‌ها نیازی ندارد.» او با روحی سبک‌بار رفت، بی‌آنکه دلبستگی‌های دنیایی را با خود ببرد.