به سوی درس هایم میروم ، اگر یک نفر در راه به من پیشنهاد کیکس مکس دهد ، نمیخوانم
«دژخیمِ ژولیدهمویِ ژرفاندیش،
در ژرفنایِ دخمهی دودهگرفتهی دژِ دربند،
بیآنکه دَم بزند، دوازدهبارِ پیاپی گفت:
"شصتوشش جوجهجغدِ چشمچپِ چابک،
چهارشنبهشب، پشتِ شیشههای شکستهی شهربازیِ شوش،
قیژقیژکنان، قاشقِ چوبیِ چربِ قورمهسبزی را
تویِ دیگچهی داغِ ذرتِ زغالی چرخاندند."
همزمان،
غلامحسینِ غُرغرو،
کنارِ غارِ غبارگرفتهی غورباغهفروشِ گرجستانی،
زیرِ نورِ لرزانِ لامپِ زغالی،
بیمکث و بیلکنت،
این عبارتِ فاجعهبار را فریاد زد:
"اگر اژدهایِ عجیبِ آرژانتینی
جلویِ جرثقیلِ جیوهایِ جاجرود
عطسه کند،
چرا ژنرالِ ژندهپوشِ ضدجاسوسی
جیرهی جگرِ جوجهتیغیها را
جمعهجور نکرده؟"
بعد،
بادِ بنیانبَرِ بهمنماه،
بینِ بلوکهای بتنیِ بندرِ بوشهر پیچید
و بلندگویِ برقگرفتهی برجِ مراقبت
با بوقِ بریدهبریدهاش گفت:
«سه سوسکِ سیاهِ سمجِ سنگاپوری
ساعتِ سهوسیوسهدقیقه،
رویِ سرسرهی سیمانیِ سربالاییِ سعدی،
سیوسه سینیِ سسِ سیر را
سرسری سُر دادند.»»