مَغروق .
خیلی انسان تولدیای هستم. اصلا از اینام که ماه تولدم که شروع میشه، نه روز تولد، بلکه کل اون ماه رو د
عه فکر میکردم من تنهام(((((:
من یه چیزی گفتمو همهخندیدن در حالی که میگفت چقدر بیمزهای.
یه پنجدقیقه بعدش مرضیه یه حرفی زد که فقط خودش خندید و ما فقط الکی خندیدیم.
مبینا یه چیزی گفت که خندمون فقط میتونست بیسدقیقه بعدش با اسنپ برسه.
مهدی کمتر از ده دقیقه بعدش تیکهی خُنُک انداخت که برای هیچکس به جز خودش جذاب نبود.
گفتم هیچی نیست بچهها؛ همهدر یه سطحیم اشکال نداره.