من یه چیزی گفتمو همهخندیدن در حالی که میگفت چقدر بیمزهای.
یه پنجدقیقه بعدش مرضیه یه حرفی زد که فقط خودش خندید و ما فقط الکی خندیدیم.
مبینا یه چیزی گفت که خندمون فقط میتونست بیسدقیقه بعدش با اسنپ برسه.
مهدی کمتر از ده دقیقه بعدش تیکهی خُنُک انداخت که برای هیچکس به جز خودش جذاب نبود.
گفتم هیچی نیست بچهها؛ همهدر یه سطحیم اشکال نداره.
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
فلسطین همونقدری که مرز حق و باطله، حس میکنم داره تبدیل به رمزِ انسان بودن و حیوان بودن میشه.