مَغروق .
Day 2 .
Day 3 .
شلیكِ ایستاده برا منیکه لرزشِ دست دارم از بزرگترینچالشاست؛ و اینجا، دومین روزِ ایستاده *
امروز اولینباری بود که تو خط قرار گرفتم و بعد از شنیدنِ صدایِ Start ِمربی، استرس گرفتم .
سیبلِ من از ۶ شروع شد و توی چهار ساچمهیِ بعد ، به ۹ رسید .. با یه تیر رو تیر ِ۸ !
و این سیبلی که دوتا ۱۰ رو تو خودش جا داده ، دقیقاً قبل از اعلام آمادگیبرا خط بود .
و من به معنایِ واقعی، استرس رو در نتیجهم شاهد بودم .
مَغروق .
هر چقدر بزرگتر میشیم، بیشتر حرف زدن رو به قهر کردن ترجیح میدیم .
تو پرایوت حرفِ کنایهدار زدن کارِ ترسوهاس ؛
مَردی برو پیویش ، با صحبت حلش کنید 💆🏼♀.
دلمیه شادیِ از ته دل میخواد ؛
از همونایی که اشکِ شوق تو چشمت حلقه میزنه ..
از هموناییکه اگه دهتا جیغم بزنی ، بازم تخلیه نمیشه.
اثریکه وازلینِ ۲۰ تومنی رو ترمیمپوستِ لبم داره نرمکنندهی ۲۰۰ تومنی نداره💆🏼♀.