eitaa logo
حکایات مجیک🤌
4.8هزار دنبال‌کننده
26 عکس
20 ویدیو
0 فایل
سلام دوستان به کانال حکایات مجیک خوش امدین😃 ایدی مجیک داستان داری بفرس👈 تبلیغات👈 @z_torky کپی برای کانالدار #حرام
مشاهده در ایتا
دانلود
5. باورت میشه طوطی‌ها می‌تونن کلمه‌ها رو بفهمن نه فقط تکرار کنن؟ 🦜🧠 بعضی طوطی‌ها تا صدها واژه رو می‌دونن و حتی باهوش‌ترینشون می‌تونن جمله‌سازی و مکالمه‌ی ساده کنن. @Magic_Tales
6. باورت میشه بعضی قورباغه‌ها می‌تونن یخ بزنن و بعد از ذوب شدن دوباره زنده بشن؟ 🐸❄️ بدنشون طوری تکامل یافته که سلول‌هاشون در سرما یخ نمی‌زنه — فقط متوقف میشه و بعد از گرما دوباره شروع به تپیدن می‌کنه @Magic_Tales
داستان بهلول: بهلول کیست؟ بهلول داناست یا دیوانه؟ این سوال همیشه وجود دارد که بهلول، مجنون بوده یا دانا؟ ابو وهب بن عمرو (بهلول دانا، بهلول مجنون کوفی یا ابو وهب بن عمرو صیرفی کوفی) از فقها و حکما و شعرای شیعه در قرن دوم هجری بوده است و گویا علت دیوانگی ظاهری او برای این بوده که به وسیله آن سخن حق را بدون ترس بر زبان بیاورد. کلمه بهلول در لغت به معنی مرد خنده رو یا نیکورو و ساده دل است. در برخی کتب، بهلول از اصحاب و شاگردان خاص امام صادق(ع) و همچنین حضرت امام موسی کاظم (ع) معرفی شده است و چون هارون الرشید (خلیفه وقت عباسی) قصد داشت، تا امام کاظم (ع) را به شهادت برساند لذا از فقهای بغداد (از جمله بهلول) در خواست کرد تا فتوا بدهند که امام قصد دارد بر علیه حکومت قیام کند و قتل او شرعاً واجب است. اما بهلول از این کار خودداری کرد و از امام موسی بن جعفر(ع) چاره جویی نمود؟ امام به او پیشنهاد کرد خودش را به دیوانگی بزند تا هارون از او دست بردارد. گویند یک روز صبح مردم بغداد دیدند که بهلول لباس کهنه ای به تن کرده و سوار بر تکه چوبی شده و در کوچه و بازار و فریاد می زند: کنار بروید! مبادا اسب من شما را لگد کند. و این تدبیر او را از صدور فتوا بر علیه امام نجات داد و هارون وقتی شنید که بهلول دیوانه شده است، دست از او برداشت. در روایتی دیگر، سید نعمت الله شوشتری در کتاب غرایب الاخبار به نقل از روضات الجنّات آورده است که هارون الرشید به پیشنهاد مشاورانش از بهلول خواست که قاضی القضات بغداد شود ولی او قبول نمی کرد و عذر می آورد، چون اصرار و فشار هارون از حد گذشت بهلول خود را به دیوانگی زد. هارون نیز به اصل ماجرا پی برد، ولی با مجنون کاری نمی توانست بکند! چون وقتی به هارون گفتند که بهلول دیوانه شده است، گفت: او دیوانه نشده بلکه با این تدبیر خود را نجات داده است. بهلول در تاریخ تشیع به عنوان مظهر و مثال مقاومت منفی و سرمشق تقّیه و حکیمی پاکباز و گریزان از خدمت ستمکاران شناخته شده است. حکایات و کلمات و اشعار او دستورالعمل زندگی با شرافت و مشوق شهامت اخلاقی و صلابت دینی است. سخنان بهلول در ادبیات و فرهنگ اسلامی به خصوص بین شیعیان، الهام بخش نویسندگان و شاعران شده و ضرب المثل گشته است. گویند روزی هارون الرشید به بهلول خطاب کرد: آیا می خواهی خلیفه باشی؟ بهلول گفت: دوست ندارم. هارون گفت: چرا؟ بهلول پاسخ داد: برای اینکه من به چشم خود مرگ سه خلیفه را دیده ام ولی خلیفه تا به حال فوت دو بهلول را ندیده است. «اگه این داستان برات جالب بود، لطفا برای دوستات بفرست😃 و اگه میخوای هر روز یه داستان جدید ببینی، کانال ما رو دنبال کن!»👇 @Magic_Tales
باورت میشه مغز انسان خودش رو فریب می‌ده تا زنده بمونه؟ 💫 مثلاً وقتی درد شدیده، مغز بخشی از آگاهی رو خاموش می‌کنه تا جسم بتونه دوام بیاره — دفاع طبیعی ذهن! @Magic_Tales
باورت میشه بعضی افراد دقیقاً لحظه‌ی بیدار شدن از خواب، صداها یا حضورهایی حس می‌کنن که واقعی نیستن؟ 👻😶 بهش می‌گن “فلج خواب” — ذهن بیداره ولی بدن هنوز خوابه… و در اون حالت، توی مرز واقعیت و کابوس گیر می‌کنی. @Magic_Tales
داستان ضرب المثل شیر تو شیر شدن برای ضرب المثل شیر تو شیر یک داستانی تعریف کرده اند که به نظر می رسد خیلی ساختگی باشد! و البته داستان واقعی شیر تو شیر در ادامه می آید: اول داستان ساختگی که بیشتر هم معروف شده اینکه: شیر در فرهنگ و ادبیات داستانی ما به عنوان سلطان جنگل شناخته می شود و در ادبیات داستانی به شدت از قلمرو فرمانروایی خود حفاظت می کند. بنابراین وقتی حیوانی وارد بخواهد وارد قلمرو او شود در معرض حمله و تنبیه او قرار می گیرد. اما ممکن است روزی شیری غریبه هم وارد این قلمرو شود! در این صورت درگیری میان دو شیر، درگیری میان دو فرمانروا و سلطان جنگل خواهد بود که بدیهی است موجب از هم گسستن نظم امور و هرج و مرج می گردد. بنابراین وقتی بخواهند از یک هرج و مرج، بی نظمی یا بی قانونی صحبت کنند، ضرب المثل شیر تو شیر مصداق کامل برای آن خواهد بود. اما داستان دوم که واقعی تر است ولی غیر معروف: در دین اسلام نوزادان شیرخواری که طبق ضوابطی از یک زن، حداقل در دفعات مشخصی شیر بخورند، باهم خواهر و برادر رضاعی (خواهر و برادر شیری) محسوب می شوند و در مورد آنها حکم محرمیت جاری می شود و وقتی بزرگ شدند هم باهم محرم هستند و لذا نمی توانند باهم ازدواج هم بکنند. در زمانهای قدیم که خانواده های متعددی در یک خانه زندگی می کردند، شیر دادن به بچه های همدیگر، فراوان اتفاق می افتاد و با گریه نوزاد بعضی مادرها زود دست به کار می شدند و یا شاید مادری مریض بود و یا برای کاری بیرون رفته و نوزاد را به همسایه سپرده بود. بنابراین حتی گاهی به ناچار شیردادن اتفاق می افتاد. بعد از شیر دادن، این که کدام بچه از کدام زن شیر خورده است و تعداد دفعات شیر خوردن چقدر بوده است، طبق ضوابط شرعی بسیار مهم می شد. حالا تصور کنید که ازدواج فامیلی هم زیاد بود و تداخل زیادی هم در شیر دادن اتفاق می افتاد! در این مواقع حساب کارها از دست همه خارج می شد و به معنای کامل ضرب المثل، شیر تو شیر اتفاق می افتاد. «اگه این داستان برات جالب بود، لطفا برای دوستات بفرست😃 و اگه میخوای هر روز یه داستان جدید ببینی، کانال ما رو دنبال کن!»👇 @Magic_Tales
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💫 زیباتر از صبح.. سلام صبحگاهی است. خدایا...     "سلام" زندگي...       "سلام دوستان خوب         "سلام..." صبحتون بخیر      زندگیتون آباد.. 🌺🍃صبحانتون پر از مهر 🍃🌺 @Magic_Tales
7. باورت میشه وال‌ها با فاصله‌ی صدها کیلومتر هم‌دیگه رو می‌شنون؟ 🐋🌊 صداهای عمیق و آهنگینشون از زیر آب پخش میشه و می‌تونه تا نیم‌کره‌ی دیگه‌ی زمین هم برسه! @Magic_Tales
8. باورت میشه یه گونه از مارماهی می‌تونه شوکی برابر با ۶۰۰ ولت تولید کنه؟ ⚡🐍 الکتروفیش‌ها از این شوک برای شکار، دفاع و حتی جهت‌یابی استفاده می‌کنن — یه ژنراتور زنده‌ان @Magic_Tales
دزدی کفش های مردی که خود را به خواب زده بود در روزگار قدیم، مردی وارد کاروانسرایی شد تا کمی استراحت کنه. کفشاشو گذاشت زیر سرش و خوابید. طولی نکشید که دو نفر وارد آنجا شدند. یکی از اون دو نفر گفت: طلاها رو بزاریم پشت اون جعبه. اون یکی گفت: نه اون مرد بیداره وقتی ما بریم طلاها رو بر میداره. گفتند: امتحانش کنیم کفشاشو از زیر سرش برمی داریم اگه بیدار باشه معلوم میشه. مرد که حرفای اونا رو شنیده بود، خودشو به خواب زد. اونها کفشاشو برداشتن و مرد هیچ واکنشی نشون نداد. گفتند: پس خوابه! طلاها رو بزاریم زیر جعبه. بعد از رفتن آن دو، مرد بلند شد و رفت سراغ جعبه که طلاهای اون دو رو برداره اما اثری از طلا نبود و متوجه شد که همه این حرفا برای این بوده که در عین بیداری کفشهاش رو بدزدن! در زندگی هیچ وقت خودمان را به خواب نزنیم. «اگه این داستان برات جالب بود، لطفا برای دوستات بفرست😃 و اگه میخوای هر روز یه داستان جدید ببینی، کانال ما رو دنبال کن!»👇 @Magic_Tales
9. باورت میشه کوسه‌ها می‌تونن یه قطره خون رو در ۴۰ لیتر آب تشخیص بدن؟ 🦈👃 سیستم بویایی‌شون اون‌قدر دقیق و حساسه که می‌تونن بوی خون رو از چند صد متر دورتر حس کنن. @Magic_Tales