eitaa logo
حکایات مجیک🤌
4.8هزار دنبال‌کننده
23 عکس
21 ویدیو
0 فایل
سلام دوستان به کانال حکایات مجیک خوش امدین😃 ایدی مجیک داستان داری بفرس👈 تبلیغات👈 @z_torky کپی برای کانالدار #حرام
مشاهده در ایتا
دانلود
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💫 زیباتر از صبح.. سلام صبحگاهی است. خدایا...     "سلام" زندگي...       "سلام دوستان خوب         "سلام..." صبحتون بخیر      زندگیتون آباد.. 🌺🍃صبحانتون پر از مهر 🍃🌺 @Magic_Tales
7. باورت میشه وال‌ها با فاصله‌ی صدها کیلومتر هم‌دیگه رو می‌شنون؟ 🐋🌊 صداهای عمیق و آهنگینشون از زیر آب پخش میشه و می‌تونه تا نیم‌کره‌ی دیگه‌ی زمین هم برسه! @Magic_Tales
8. باورت میشه یه گونه از مارماهی می‌تونه شوکی برابر با ۶۰۰ ولت تولید کنه؟ ⚡🐍 الکتروفیش‌ها از این شوک برای شکار، دفاع و حتی جهت‌یابی استفاده می‌کنن — یه ژنراتور زنده‌ان @Magic_Tales
دزدی کفش های مردی که خود را به خواب زده بود در روزگار قدیم، مردی وارد کاروانسرایی شد تا کمی استراحت کنه. کفشاشو گذاشت زیر سرش و خوابید. طولی نکشید که دو نفر وارد آنجا شدند. یکی از اون دو نفر گفت: طلاها رو بزاریم پشت اون جعبه. اون یکی گفت: نه اون مرد بیداره وقتی ما بریم طلاها رو بر میداره. گفتند: امتحانش کنیم کفشاشو از زیر سرش برمی داریم اگه بیدار باشه معلوم میشه. مرد که حرفای اونا رو شنیده بود، خودشو به خواب زد. اونها کفشاشو برداشتن و مرد هیچ واکنشی نشون نداد. گفتند: پس خوابه! طلاها رو بزاریم زیر جعبه. بعد از رفتن آن دو، مرد بلند شد و رفت سراغ جعبه که طلاهای اون دو رو برداره اما اثری از طلا نبود و متوجه شد که همه این حرفا برای این بوده که در عین بیداری کفشهاش رو بدزدن! در زندگی هیچ وقت خودمان را به خواب نزنیم. «اگه این داستان برات جالب بود، لطفا برای دوستات بفرست😃 و اگه میخوای هر روز یه داستان جدید ببینی، کانال ما رو دنبال کن!»👇 @Magic_Tales
9. باورت میشه کوسه‌ها می‌تونن یه قطره خون رو در ۴۰ لیتر آب تشخیص بدن؟ 🦈👃 سیستم بویایی‌شون اون‌قدر دقیق و حساسه که می‌تونن بوی خون رو از چند صد متر دورتر حس کنن. @Magic_Tales
10. باورت میشه بعضی درخت‌ها با هم “حرف می‌زنن”؟ 🌳💬 از طریق شبکه‌ای زیرزمینی از قارچ‌ها به نام “شبکه‌ی میسلیوم”، مواد غذایی و هشدارها رو به درخت‌های دیگه منتقل می‌کنن — جنگل‌ها واقعا زنده‌ان! @Magic_Tales
داستان در بند کردن ابلیس به فرمان حضرت سلیمان و نخریدن زنبیل سلیمان روزی تمنّی [تمنا] کرد گفت: بار خدایا جن و انس و طیور و وحوش به فرمان من کردی؛ چه بود گر ابلیس را نیز به فرمان من کنی تا او را در بند کنم؟! گفت: ای سلیمان این تمنّی مکن که مصلحت نیست. گفت: بار خدایا گر هم دو روز باشد این مراد من بده. گفت: دادم. سلیمان ابلیس را دربند کرد. معاش سلیمان با آن همه ملک و مملکت از دسترنج خویش بود. هر روز زنبیلی ببافتی و به دو قرص [نان] دادی و در مسجد با درویشی به هم بخوردی. آن روز که ابلیس را در بند کرد، زنبیل به بازار فرستاد و کس نخرید که در بازار آن روز هیچ معاملت و تجارت نبود و مردم همه به عبادت مشغول بودند. آن روز سلیمان هیچ طعامی نخورد. دیگر روز همچنان بر عادت زنبیل بافت و کس نخرید. سلیمان گرسنه شد، به الله نالید. گفت: بار خدایا، گرسنه ام و کس زنبیل نمی خرد. فرمان آمد که ای سلیمان! نمی دانی که تو چون مهترِ بازاریان در بند کنی، درِ معاملت بر خلق فرو بسته شود و مصلحت خلق نباشد؟ او معمار دنیاست و مشارکِ خلق در اموال و اولاد. «اگه این داستان برات جالب بود، لطفا برای دوستات بفرست😃 و اگه میخوای هر روز یه داستان جدید ببینی، کانال ما رو دنبال کن!»👇 @Magic_Tales
باورت میشه حافظه‌ی انسان قابل اعتماد نیست؟ 🧠💭 وقتی یه خاطره رو به یاد میاری، مغز دوباره اونو بازنویسی می‌کنه — یعنی هر بار که یادش می‌کنی، یه ذره تغییرش می‌دی! @Magic_Tales
باورت میشه وقتی یه آهنگ تو ذهنت تکرار میشه، مغزت در واقع “ناتمام” بودن اون ملودی رو حس کرده؟ 🎵🌀 بهش می‌گن اثر “earworm” — ذهن می‌خواد حلقه‌ی باز آهنگ رو ببنده، برای همین اون‌قدر تکرارش می‌کنی. @Magic_Tales
داستان فیل جنگی در برکه و ایجاد انگیزه برای بیرون آمدن از آن پادشاهی فیل های زیادی داشت. اما یکی از آنها بسیار قدرتمند، ماهر و در مهارت های جنگی بهترین بود. او همیشه موفق و پیروز از میدان های نبرد باز می گشت و بدین ترتیب محبوبترین فیل پادشاه شده بود. سرانجام فیلم پیر شد و پادشاه دیگر او را به میدان نبرد نمی فرستاد اما همچنان عضوی از تیم شاه بود، زیرا پادشاه به آن حیوان حس بسیار خوبی داشت و از دیدنش انرژی زیادی می گرفت. یک روز وقتی فیل برای نوشیدن آب به برکه رفته بود، ناگهان پایش در گل و لای گیر می کند و علیرغم تلاش و تقلای زیاد نمی تواند خودش را نجات دهد و در معرض غرق شدن قرار می گیرد. مردمی که در آن اطراف مشغول کارکردن بودند، متوجه صدای ضجه فیلم می شوند و ماجرا را به پادشاه اطلاع می دهند. پادشاه و درباریان فوراً خودشان را به آنجا می رسانند. اما راهی برای نجات حیوان وجود نداشت زیرا فیل حیوان کوچکی نبوده و در آوردن او از مرداب و برکه مسئله ساده ایی نبود. ناگهان فکری به ذهن مشاور قدیمی و کارکشته پادشاه می رسد. او پیشنهاد می دهد که طبل های جنگ را کنار برکه به صدا در بیاورند! بنابراین فیل پیر به محض شنیدن صدای طبل، تمام قوای خود را جمع می کند و با نیرویی عجیب و خارق العاده خود را به آرامی از مرداب بیرون می کشد. و به این ترتیب فیل نجات می باید. فیل فاقد توانایی فیزیکی نبود بلکه برای جنبش و حرکت به هدف و انگیزه نیاز داشت. انسان نیز برای حفظ شور و شوق زندگی، به امید و ساختار فکری هدفمندی نیاز دارد و نباید اجازه دهد که ناامیدی بر او چیره شود. «اگه این داستان برات جالب بود، لطفا برای دوستات بفرست😃 و اگه میخوای هر روز یه داستان جدید ببینی، کانال ما رو دنبال کن!»👇 @Magic_Tales
باورت میشه مغز می‌تونه توی کمتر از ۰.۲ ثانیه تصمیم بگیره، ولی تو فکر می‌کنی خودت انتخاب کردی؟ ⚡🧩 تصمیم‌های ناخودآگاه قبل از اینکه حتی بهشون آگاه بشی گرفته می‌شن — فقط مغز بعدش توجیهشون می‌کنه! @Magic_Tales
باورت میشه بعضی آدم‌ها صداها رو به شکل رنگ می‌بینن؟ 🎨🔊 بهش می‌گن “سینستزیا” — وقتی مغز حس‌ها رو با هم قاطی می‌کنه و باعث میشه مثلاً نت موسیقی به رنگ آبی دیده بشه. @Magic_Tales