داستان فیل جنگی در برکه و ایجاد انگیزه برای بیرون آمدن از آن
پادشاهی فیل های زیادی داشت. اما یکی از آنها بسیار قدرتمند، ماهر و در مهارت های جنگی بهترین بود. او همیشه موفق و پیروز از میدان های نبرد باز می گشت و بدین ترتیب محبوبترین فیل پادشاه شده بود.
سرانجام فیلم پیر شد و پادشاه دیگر او را به میدان نبرد نمی فرستاد اما همچنان عضوی از تیم شاه بود، زیرا پادشاه به آن حیوان حس بسیار خوبی داشت و از دیدنش انرژی زیادی می گرفت.
یک روز وقتی فیل برای نوشیدن آب به برکه رفته بود، ناگهان پایش در گل و لای گیر می کند و علیرغم تلاش و تقلای زیاد نمی تواند خودش را نجات دهد و در معرض غرق شدن قرار می گیرد. مردمی که در آن اطراف مشغول کارکردن بودند، متوجه صدای ضجه فیلم می شوند و ماجرا را به پادشاه اطلاع می دهند. پادشاه و درباریان فوراً خودشان را به آنجا می رسانند. اما راهی برای نجات حیوان وجود نداشت زیرا فیل حیوان کوچکی نبوده و در آوردن او از مرداب و برکه مسئله ساده ایی نبود.
ناگهان فکری به ذهن مشاور قدیمی و کارکشته پادشاه می رسد. او پیشنهاد می دهد که طبل های جنگ را کنار برکه به صدا در بیاورند!
بنابراین فیل پیر به محض شنیدن صدای طبل، تمام قوای خود را جمع می کند و با نیرویی عجیب و خارق العاده خود را به آرامی از مرداب بیرون می کشد. و به این ترتیب فیل نجات می باید.
فیل فاقد توانایی فیزیکی نبود بلکه برای جنبش و حرکت به هدف و انگیزه نیاز داشت. انسان نیز برای حفظ شور و شوق زندگی، به امید و ساختار فکری هدفمندی نیاز دارد و نباید اجازه دهد که ناامیدی بر او چیره شود.
«اگه این داستان برات جالب بود، لطفا برای دوستات بفرست😃 و اگه میخوای هر روز یه داستان جدید ببینی، کانال ما رو دنبال کن!»👇
@Magic_Tales
باورت میشه مغز میتونه توی کمتر از ۰.۲ ثانیه تصمیم بگیره، ولی تو فکر میکنی خودت انتخاب کردی؟ ⚡🧩
تصمیمهای ناخودآگاه قبل از اینکه حتی بهشون آگاه بشی گرفته میشن — فقط مغز بعدش توجیهشون میکنه!
@Magic_Tales
باورت میشه بعضی آدمها صداها رو به شکل رنگ میبینن؟ 🎨🔊
بهش میگن “سینستزیا” — وقتی مغز حسها رو با هم قاطی میکنه و باعث میشه مثلاً نت موسیقی به رنگ آبی دیده بشه.
@Magic_Tales
داستان ضرب المثل ارزن عثمانی، خروس ایرانی
شاید ضرب المثل ارزن عثمانی، خروس ایرانی رو شنیده باشید. گویند در جریان نبرد نادرشاه با عثمانی ها، روزی فرستاده دولت عثمانی با دو گونی ارزن نزد نادر شاه افشار شرفیاب می شود و آنها را در مقابل نادرشاه بر روی زمین می گذارد و می گوید: لشکر ما این تعداد است و از جنگ با ما صرفنظر بکنید.
نادرشاه دستور می دهد دو خروس بیاورند و دو خروس را در برابر دو گونی ارزن قرار دهند و خروس ها شروع به خوردن ارزنها می کنند. در این هنگام نادرشاه افشار رو به فرستاده عثمانی می کند و می گوید: برو به سلطانت بگو که دو خروس همه لشگریان ما را خوردند!
این ضرب المثل زمانی به کار می رود که کسی از کر کری خوانی رقیب باک نداشته باشد و آن را با کری قوی تری پاسخ بدهد و این گونه دو طرف با به رخ کشیدن قدرت خود بخواهند باج بگیرند.
«اگه این داستان برات جالب بود، لطفا برای دوستات بفرست😃 و اگه میخوای هر روز یه داستان جدید ببینی، کانال ما رو دنبال کن!»👇
@Magic_Tales
باورت میشه مغز نمیتونه چهرهای که هیچوقت ندیده، در خواب خلق کنه؟ 👁️
تمام افرادی که تو خواب میبینی، در واقع کساییان که یه جایی، یه لحظه دیدیشون — حتی توی جمع، فیلم یا خیابون.
@Magic_Tales
باورت میشه ذهن انسان تفاوت بین “تصور قوی” و “واقعیت” رو به سختی تشخیص میده؟ 🌀
برای همینه که وقتی به ترس فکر میکنی، بدن واقعاً واکنش نشون میده، عرق میکنی و ضربان قلبت بالا میره.
@Magic_Tales
داستان درویش بی پول و درویش باپول از قابوسنامه
دو درویش در راهی با هم می رفتند. یکی بی پول بود و دیگری پنج دینار داشت. درویش بی پول، بی باک می رفت و به هر جایی که می رسیدند، چه ایمن بود و چه ناامن، به آسودگی می خوابید و به چیزی نمی اندیشید. اما دیگری مدام در بیم و هراس بود که مبادا پنج دینار را از کف بدهد.
بر چاهی رسیدند که جای دزدان و راهزنان بود. اولی بی پروا دست و روی خود را شست و زیر سایه درختی آرمید. در همین حین متوجه شد که دوستش با خود چه کنم چه کنم می کند!
برخاست و از او پرسید: این چندین چه کنم برای چیست؟
گفت: ای جوانمرد! با من پنج دینار است، و اینجا ناامن است و من جرات خفتن ندارم.
مرد گفت: این پنج دینار را به من دِه تا چاره تو کنم.
پس پنج دینار را از وی گرفت و در چاه انداخت و گفت: رَستی از چه کنم چه کنم! ایمن بنشین، ایمن بخسب، و ایمن برو، که آدم فقیر، دژی است که نمی توان فتحش کرد.
قابوسنامه
«اگه این داستان برات جالب بود، لطفا برای دوستات بفرست😃 و اگه میخوای هر روز یه داستان جدید ببینی، کانال ما رو دنبال کن!»👇
@Magic_Tales
باورت میشه مغز انسان حتی در خواب هم “فیلمسازی” میکنه؟ 🎬🧠
در هر رؤیا، مغز شخصیتها، صداها، نور، فضا و حتی قوانین فیزیک رو خودش میسازه — یه دنیای کامل فقط برای چند دقیقه!
.@Magic_Tales
باورت میشه بعضی آدمها میتونن توی خوابشون آگاه بشن که دارن خواب میبینن؟ 🌌😳
بهش میگن “خواب شفاف” (Lucid Dream) — توی این حالت میتونی پرواز کنی، حرف بزنی یا هر چیزی بخوای بسازی
@Magic_Tales
داستان حاکم و همسر مناسب برای دخترش و دزد نمازخوان
روزگاری حاکمی (پادشاهی) بود که فقط یک دختر داشت و هر شب در تخت خود به آینده دخترش می اندیشید که دخترش را به چه کسی بدهد تا مناسب او باشد و نیز بتواند جانشین او شود. در یکی از شب ها وزیرش را صدا زد و از او خواست که شبانه به مسجد برود تا جوانی را مناسب دخترش پیدا کند که مناجات و نماز شب را بر خواب ترجیح داده باشد.
از قضا آن شب دزدی، قصد دزدی در آن مسجد را کرده بود تا هرچه گیرش بیاید از آن مسجد بدزدد. پس قبل از وزیر و سربازانش به آنجا رسید. در را بسته یافت و از دیوار مسجد بالا رفت و داخل مسجد شد.
هنگامی که به دنبال اشیاء به درد بخور برای دزدی می گشت، وزیر و سربازانش داخل شدند و دزد صدای در را شنید که باز شد، بنابراین راهی برای خود نیافت مگر اینکه خود را به نماز خواندن مشغول کرد.
سربازان داخل شدند و اورا در حال نماز دیدند. وزیر گفت: سبحان الله! چه شوقی دارد این جوان برای نماز.
و دزد از شدت ترس، هر نمازی را که تمام می کرد نماز دیگری را شروع می کرد!
تا اینکه وزیر دستور داد که سربازان مراقب باشند از نماز که تمام شد نگذارند نماز دیگری را شروع کند و او را بیاورند و این گونه شد که وزیر، جوان را نزد حاکم برد.
حاکم که تعریف دعاها و نمازهای جوان را از وزیر شنید، به او گفت: تو همان کسی هستی که مدتهاست دنبالش بودم و می خواستم دامادم باشد، اکنون دخترم را به ازدواج تو در می آورم و تو امیر این مملکت خواهی بود!
جوان که این را شنید بهت زده شد و آنچه دیده و شنیده بود را باور نمی کرد، سرش را از خجالت پایین آورد و با خود گفت: خدایا مرا امیر گرداندی و دختر حاکم را به ازدواجم در آوردی، فقط با نماز شبی که از ترس آن را خواندم! اگر این نماز از سر صداقت و خوف (ترس) تو بود چه به من می دادی؟ و هدیه ات چه بود اگر از ایمان و اخلاص می خواندم؟
«اگه این داستان برات جالب بود، لطفا برای دوستات بفرست😃 و اگه میخوای هر روز یه داستان جدید ببینی، کانال ما رو دنبال کن!»👇
@Magic_Tales
باورت میشه مغز نمیفهمه لبخندت واقعی نیست، ولی باز حالت رو بهتر میکنه؟ 😊
@Magic_Tales