مخفیگاه ِعجیب ِخانم ِمگوریوم
تنها چیزی که از این سریال یادمه اسم شخصیت اصلی(اوترد ببنبرگی) و شعارش(تقدیر همهچیز است)عه🙂
تازه داداششم یادمه خیلی خوشگل بو_
مخفیگاه ِعجیب ِخانم ِمگوریوم
تازه داداششم یادمه خیلی خوشگل بو_
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ꩜⋆ انجــمـن آشـفتـگان
حوصلم سر رفته پس
تقدیمی بزاریم برای شماهاا🤏🏻💘
شرايط خاصی نداره بچه ها
چنل دار ها تگتون رو اینجا برام میزارید
و این پست+یکی از پست های مورد علاقتون از چنل رو فور میکنید چنلتون
(نکته)
من چی کار میکنم؟!
𖦹یدونه از این استایلا
𖦹یه دونه از دوربینای ناناز
𖦹و یه داستان فانتزی درمورد خودتون
تقدیمتون میکنم✨😭
Channel | tags | ظرفیت
هدایت شده از ꩜⋆ انجــمـن آشـفتـگان
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝒘𝒆𝒍𝒄𝒐𝒎𝒆 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒊𝒔 𝒄𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍: 𝒕𝒐 𝒋𝒐𝒊𝒏
مخفیگاه ِعجیب ِخانم ِمگوریوم
نازبلا: سلام خانوم جان . یعنی امکانش هست من آیدی شما رو داشته باشم :// منم خانومم . _ خانم مگوریوم:
من هنوز منتظرم ببینم ایشون چیکارم داشت*🙏😍
هدایت شده از 𝒍𝒎 𝒃𝒂𝒓𝒃𝒚 𝒈𝒊𝒓𝒍🔪🌞
شما یک الهه بالدار میشدی که میتونست پرواز کنه!
𓆝 𓆟 𓆞 𓆝 𓆟
مرسی که شرکت کردی🌟
هدایت شده از ꩜⋆ انجــمـن آشـفتـگان
تقدیم به مخفیگاه عجیب خانم مگوریوم>>>
داستان فانتزی ::
افسانهی شهرِ خاموش
میگویند هر سی سال یکبار، در ساعت ۳:۳۳ بامداد، چراغهای شهر «اِلموود» برای دقیقاً یک دقیقه خاموش میشوند.
بزرگترها همیشه میگفتند:
«از پنجره بیرون را نگاه نکنید.»
اما هیچکس دلیلش را توضیح نمیداد.
دختری که عاشق کشف حقیقت بود، تصمیم گرفت قانون را بشکند.
وقتی ساعت به ۳:۳۳ رسید و شهر در تاریکی فرو رفت، پشت پنجره ایستاد.
خیابان خالی نبود...
آدمهایی میان مه قدم میزدند؛ درست شبیه ساکنان شهر، اما با چشمانی کاملاً سیاه و لبخندی که هرگز محو نمیشد.
صبح روز بعد، همه چیز عادی به نظر میرسید؛ جز یک چیز...
همسایهی روبهرویی، همان مردی نبود که سالها میشناخت. چهرهاش یکسان بود، صدایش همان بود، اما انگار چیزی انسانی در وجودش باقی نمانده بود.
از آن روز، دختر فهمید تاریکی فقط نبودنِ نور نیست...
گاهی تاریکی، جایی است که حقیقت سالها در آن پنهان شده است، و بعضی رازها فقط منتظرند کسی آنها را ببیند... حتی اگر بهایش، از دست دادن زندگیِ عادیاش باشد.
از طرف :انجمن اشفتگان 😭🫂