هدایت شده از ꩜⋆ انجــمـن آشـفتـگان
تقدیم به مخفیگاه عجیب خانم مگوریوم>>>
داستان فانتزی ::
افسانهی شهرِ خاموش
میگویند هر سی سال یکبار، در ساعت ۳:۳۳ بامداد، چراغهای شهر «اِلموود» برای دقیقاً یک دقیقه خاموش میشوند.
بزرگترها همیشه میگفتند:
«از پنجره بیرون را نگاه نکنید.»
اما هیچکس دلیلش را توضیح نمیداد.
دختری که عاشق کشف حقیقت بود، تصمیم گرفت قانون را بشکند.
وقتی ساعت به ۳:۳۳ رسید و شهر در تاریکی فرو رفت، پشت پنجره ایستاد.
خیابان خالی نبود...
آدمهایی میان مه قدم میزدند؛ درست شبیه ساکنان شهر، اما با چشمانی کاملاً سیاه و لبخندی که هرگز محو نمیشد.
صبح روز بعد، همه چیز عادی به نظر میرسید؛ جز یک چیز...
همسایهی روبهرویی، همان مردی نبود که سالها میشناخت. چهرهاش یکسان بود، صدایش همان بود، اما انگار چیزی انسانی در وجودش باقی نمانده بود.
از آن روز، دختر فهمید تاریکی فقط نبودنِ نور نیست...
گاهی تاریکی، جایی است که حقیقت سالها در آن پنهان شده است، و بعضی رازها فقط منتظرند کسی آنها را ببیند... حتی اگر بهایش، از دست دادن زندگیِ عادیاش باشد.
از طرف :انجمن اشفتگان 😭🫂
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
632.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مخفیگاه ِعجیب ِخانم ِمگوریوم
این کجاش شبیه جانی دپه عقب اوفتیدههالهتللکناژینک😨🙏
مخفیگاه ِعجیب ِخانم ِمگوریوم
تا ابد عاشق دارچین میمونم .
توی چایی،
پایسیب ...