eitaa logo
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
587 دنبال‌کننده
602 عکس
102 ویدیو
11 فایل
‹﷽› قسم به قلم¹ و آنچه می‌نویسد. . اینجا آرامگاه صاحب قلمی‌ست، که شوق رسیدن ابدی به أباالشهداء دارد .. . کپیِ نوشته‌ها با نام ‹ #زینبِ‌بهار › و #ماهك؛ و مطالبِ دیگر با ذکر‌صلوات برای فرج مهدیِ‌فاطمه :). . جانم؟ @Mahak_135
مشاهده در ایتا
دانلود
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
[ •☁️ قرار هفتم #رمضان| ثواب قرآن خوندن و کارهای خیر امروز به نیت شهید احمد کاظمی، هدیه به امام کاظ
[ •☁️ قرار هشتم | ثواب قرآن خوندن و کارهای خیر امروز به نیت شهید حمیدرضا باب الخانی، هدیه به آقای امام رضای قلبمون :)🫀 . امروز مهربون تر باشیم :) ]
هدایت شده از ‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
Farahmand109174_306.mp3
زمان: حجم: 1.8M
صلحی کن و باز آ که خرابم ز عِتابت:)′ ای که حاضری در چشم چشم‌انتظاران؛ ‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
هدایت شده از - باب الرجاء -
انسان هرگاه هدف و آرزویی در سر می‌پروراند، دل خوش می‌کند به حمایت کسی برای رسیدن به آن خواسته و برآورده کردنش! و یقیناً آرزو هرچه بزرگتر باشد، پشتوانه‌ی اجابتش هم باید قوی تر شود. آمدم بگویم: | یٰا مَلْجَاَ الْأٰمِلینَ؛ ای پناه آرزومندان | - تو - هم پشتوانه‌ی منی؛ و هم آرزویم. بیا و در هشتمین روز از مهمانی‌ات اجابتم کن ! [ برگرفته از - دعای روز هشتم ماه رمضان - ]
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
[ •☁️ قرار هشتم #رمضان| ثواب قرآن خوندن و کارهای خیر امروز به نیت شهید حمیدرضا باب الخانی، هدیه به
[ •☁️ قرار نهم | ثواب قرآن خوندن و کارهای خیر امروز به نیت شهید مصطفی صدرزاده، هدیه به آقای قمر ابن علی، حضرت عباس :)🫀 . امروز بیشتر لبخند بزنیم و خوش رو باشیم :) ]
هدایت شده از ‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
Farahmand109174_306.mp3
زمان: حجم: 1.8M
صلحی کن و باز آ که خرابم ز عِتابت:)′ ای که حاضری در چشم چشم‌انتظاران؛ ‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
- ما بی‌تو شَبیهیم به طفلِ سَرِراهی❤️‍🩹!
- بسم الله - با شرمندگی عرض میکنم؛ تا قبل از آن سفر، من هیچ شناختی از شما نداشتم. هنوز هم ندارم. هنوز هم نمی‌شناسم شما را و هنوز هم در برابر فهمیدن شما، بسیار کوتاهی می‌کنم. اما مسئله‌ای که هست این است که، دوستتان دارم؛ من شمارا خیلی دوست دارم. شما انگار چسبیده‌اید به یکی از لذت‌بخش ترین و زیبا ترین خاطرات زندگی ام و آدم هرچه هم فراموشکار باشد، غیر ممکن است شمارا از یاد ببرد. من شمارا در خانه‌ی دامادتان شناختم و شاید اصلا اولین مواجهه‌ی من با شما، از همان جا باشد. به اسم می‌شناختمتان و شنیده بودم که در راه عشق، بسیار ملامت کشیده بودید. اگر لیلی و مجنون افسانه باشد، شما واقعی هستید. اگر عشق در دنیای امروز دروغ باشد، شما تعریف واژه‌ی عشق هستید و من در برابر اینهمه پاکی و محبتی که از شما می‌شنوم، کم می‌آورم. نمی‌دانم چه باید خطاب‌تان کنم و چگونه صدایتان کنم که هم دوست داشتنم را ابراز کنم و هم احترام بی اندازه‌ای که برای شما قائلم را؛ فقط دوستتان دارم و این حس آن‌قدر زیاد است که خودم هم متعجبم. من آن شب، به شوق وصل و دیدار بابای عزیزم، از صحنی که مزین به نام دخترتان است، بالا آمدم و ناگهان با چشم های خندان آن خادمه‌ی عرب، سر سفره‌ی لطف‌تان نشستم. آن سفره‌ی آبی تیره، که دور تا دورش آدم های مختلفی نشسته بودند و صلوات می‌فرستادند. همین که نشستم، خادمه‌ی مهربان کنارم نشست و پرسید عربی می‌فهمم یا خیر؟ و من به او گفتم تا حد زیادی متوجه می‌شوم حرف هایشان را و او خندید و بسیار ذوق کرد و گفت که می‌خواهد داستان زندگی شمارا برایم تعریف کند. او با هر کلمه‌ای که از شما می‌گفت، مرا به شوق می‌آورد و انگار قند در دلم برایتان آب میشد. او گفت که شما نزد پیام‌بر، جایگاه والایی داشتید و همچنین می‌توانید پلی باشید که من اگر نزد بابا حیدر طلبی دارم، با واسطه‌ی شما به آن برسم. نجف، سال اولی که زائر اولی بودم، من با شما آشنا شدم و شناختمتان. آن شب من بسیار برایتان گریستم و از شوق شنیدن داستانتان، به حال شما و عشق شما و ولایت پذیری شما و ادب شما، حسرت خوردم. آن شب، همین که چشمم به ضریح بابا خورد، خواستم که به شما متصل تر شوم و محبتتان در قلب من بیشتر شود، خیلی بیشتر! و همان شد آغاز آشنایی من با شما. دو روز بود که می‌خواستم چیزی بنویسم و نمی‌دانستم چه چیزی؛ و حالا با قلبی که برای شما می‌تپد و بغضی که به غم شما آغشته است، برای شما نوشتم. شمایی که بقول آن خادمه‌ی عرب، ام المومنین هستین و مهربان نسبت به بچه‌های امت‌تان :)) آه بانوی من؛ در این ساعت از شب و در این لحظه، از شما خواسته‌ای دارم و آن این است که ما نیز مثل شما باشیم و در راه شما .. بحق این لحظات و بغض ها و دل‌تنگی و محبتی که درون قلبم از شما دارم؛ عجل لولیك الفرج* [ | نیمه‌شب، از غم دوست داشتن‌شما یا أم المؤمنین؛ ۱۰ رمضان۱۴۴۷، بامداد شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ ]
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
[ •☁️ قرار نهم #رمضان| ثواب قرآن خوندن و کارهای خیر امروز به نیت شهید مصطفی صدرزاده، هدیه به آقای ق
[ •☁️ قرار دهم | ثواب قرآن خوندن و کارهای خیر امروز به نیت شهید امیرعلی حاجی زاده، هدیه به مادر مومنین، حضرت خدیجه سلام الله :)🫀 . امروز با نگاه محبت به چهره‌ی مامان باباها نگاه کنیم :) ]
هدایت شده از ‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
Farahmand109174_306.mp3
زمان: حجم: 1.8M
صلحی کن و باز آ که خرابم ز عِتابت:)′ ای که حاضری در چشم چشم‌انتظاران؛ ‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
اللهم احفظ لنا سیدنا و نور عیننا و قلبنا الذی بین جنبینا قائدنا امامنا الخامنه ای*