eitaa logo
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
586 دنبال‌کننده
602 عکس
103 ویدیو
11 فایل
‹﷽› قسم به قلم¹ و آنچه می‌نویسد. . اینجا آرامگاه صاحب قلمی‌ست، که شوق رسیدن ابدی به أباالشهداء دارد .. . کپیِ نوشته‌ها با نام ‹ #زینبِ‌بهار › و #ماهك؛ و مطالبِ دیگر با ذکر‌صلوات برای فرج مهدیِ‌فاطمه :). . جانم؟ @Mahak_135
مشاهده در ایتا
دانلود
- با تأخیر، ولی از عمق وجود می‌نویسم. تولدت مبارك ، کسی که همیشه بغلم کردی قبل از این که با صورت بخورم زمین. تولدت مبارك، بابایی که دخترت فقط دلش به خودت گرمه و شما معنای این فقط رو بهتر از هرکسی درک میکنی : )). تولدت مبارك بابا رضای مهربون من. دلم خیلی تنگ شده برای نفس کشیدن توی اون اتمسفر بهشتی، مثل همیشه، باز هم سر بزن به دخترت و باز هم صدام کن که بیام بغلت، عزیزِدلم‌.
* ما عکاس خوبی نیستیم عزیزمن، شما زیادی خوش عکسی :)) تولدت مبارك نور زندگیم >>
- میشه لطف کنید و واسه‌ی علی کوچولوی من یه حمد شفا بخونید بخیر بگذره براش؟😭 -
- یه متن نوشتم، ولی رفت توی ناگفته هایی که نبايد ارسال کرد. جمله‌ی آخرشو اما اینجا میذارم بمونه: [ لطفا همیشه مواظبمون باش خدا ִֶָ ]
اخماشو تو هم میکنه و با ناراحتی میگه: • آجی من میتَیسم(می‌ترسم) - ترس؟ از چی می‌ترسی علی؟ • فردا یهو نیان سوزن به دستم بزنن دوبایه من دَیدَم(دردم) بیاد! - اشکال نداره علی، منم از سوزن می‌ترسم. • تو که بزرگ و قوی شدی! - ربطی نداره آجی، آدم بزرگا و آدم قویا هم یهو از یچیز می‌ترسن علی. ( علی ابروهاشو بالا میندازه و با چشمای خمار شده نگاه میکنه و پوزخند میزنه ) - علی حتی بابا هم می‌ترسه. • بابا؟؟ از چی میتَیسه؟ - نمی‌دونم. باید ازش بپرسیم. • فَیدا ازش بپرسیم. - باشه. نترس آجی، فردا دیگه میریم خونه. • تو پیشم میمونی تا فَیدا بشه؟ - آره آجی، من پیشت می‌مونم تا فردا بشه. • خب بیا پیشم بخواب. - من که جام نمیشه تو تخت کوچولوی تو! • خب یه کوچولو فقط بشین. سعی می‌کنم بیام بشینم رو تخت علی. پاهاشو میندازه تو بغلم. بهش چپ چپ نگاه می‌کنم و میزنه زیر خنده. بهش میگم: میخوابی علی؟ • باشه می‌خوابم. دستامو می‌برم سمت موهاش و موهاشو ناز می‌کنم. بعد یکم وقت، خوابش می‌بره. لبخندم کش میاد و نگاهش می‌کنم. به علی فکر می‌کنم، چهار و خورده‌ای سال پیش وقتی به دنیا اومد و بغلش کردم. چقدر بزرگ شده. منم‌همین‌طور! منم بعد از به دنیا اومدن علی خیلی بزرگ شدم. علی نقطه‌ی عطف زندگی من بود، و هست و خواهد بود. هنوزم بزرگ‌ترین نخ اتصال من به دنیا علیه، و چه نخ اتصال عزیز و دوست‌داشتنی .. الهی شکرت خدا بخاطر این نعمت کوچولو؛ الهی شکرت*. [ | گذر، مکالمات بیمارستانی من و داداش فندقی؛ شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ ]
علی واقعا بزرگترین امید ما برای ادامه دادن و زنده موندنه. علی نبود قطعا تا الان نمی‌تونستیم دووم بیاریم.
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
اخماشو تو هم میکنه و با ناراحتی میگه: • آجی من میتَیسم(می‌ترسم) - ترس؟ از چی می‌ترسی علی؟ • فردا یهو
برای اولین بار در ایران خانوم ماهک دارای استعداد در نوشتن رمان های فانتزی ساز ولی این بار نه فانتزیه‌ی ازدواجی فانتزیه برادرانه🌚