eitaa logo
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
586 دنبال‌کننده
602 عکس
103 ویدیو
11 فایل
‹﷽› قسم به قلم¹ و آنچه می‌نویسد. . اینجا آرامگاه صاحب قلمی‌ست، که شوق رسیدن ابدی به أباالشهداء دارد .. . کپیِ نوشته‌ها با نام ‹ #زینبِ‌بهار › و #ماهك؛ و مطالبِ دیگر با ذکر‌صلوات برای فرج مهدیِ‌فاطمه :). . جانم؟ @Mahak_135
مشاهده در ایتا
دانلود
- امروز سر یه مکالمه با مامان، آیه‌ی ۷ سوره اسراء اومد روی زبونم و از ظهر تاحالا دارم بهش فکر می‌کنم. -إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْۖ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَاۚ اگر خوبی کنید، به خودتون خوبی کردین و اگر بدی کنید، باز هم به خودتون بدی می‌کنید - درحالی که چندین ساله واژه‌ای به نام کارما روی زبون آدم ها افتاده، قرآن بیش از ۱۴ قرن پیش این مسئله رو برای ما روشن کرده! درک و فهم و عمل به همین یک آیه، بسیاری از مشکلات روزمره‌‌ی ما و بسیاری از خطاهای ارتباطی مارو، اونطوری میکنه که خدا دوست داره و البته به نفع خودمونه. کوچک‌ترین بدی و خوبی ما، آینه‌ای میشه که در آینده دور یا نزدیک اولین انعکاسش برمیگرده به خودمون. انگار نه تنها آخرت بلکه حتی دنیا هم، محلی هستش که انسان‌ها در هر شرایطی با خودشون طرف هستند و شیرین‌بختی یا تلخ بختی هرکس، فقط به دست خودشه و نحوه‌ی عملکردش! جالب نیست برای شما؟ . من که روزانه بارها برای این خدا می‌ميرم و هر روز بیشتر عاشقش می‌شم : )) [ یک لحظه با خودم ]
دوماه گذشت دوماه است که از ساعت 3و نیم عصر جمعه میگذرد، همان لحظه ای که دنیا ایستاد دو ماه است که میان زمین و آسمان، میان اشک و افتخار، در رفت‌وآمدم… افتخار از اینکه همسری داشتم که مردانه ایستاد و جانش را هدیه کرد، و اشک از نبودنش، از نشنیدن صدایش از نبودِ نگاهش… هر روز، نامت را با بغض و لبخند تکرار می‌کنم؛بغض از دلتنگی و لبخند از یادِ تو که ماندگاری. شهادت تو آغاز جاودانگی بود، اما برای من، آغاز دلتنگی‌... ماه دوم گذشت، اما در قلب من هنوز لحظهٔ رفتنت تکرار می‌شود،و در ذهنم هنوز صدای «خداحافظ»‌ات می‌پیچد. روزها می‌گذرند، اما من هنوز در همان سه و نیم عصر مانده‌ام همان لحظه ای که با خاموش بودن موبایلت، تمام جهان ایستاد 🔰کانال رسمی شهید نخبه مدافع وطن🇮🇷 _ https://eitaa.com/ShahidAhmadabadi
- اتوبوس حاجیان کنار خیابان ایستاده. نگاهشان می‌کنم و به چمدان هایشان چشم می‌دوزم. چه چمدان های خوشبختی، چه لباس های عاقبت بخیری، چه سفر عجیبی! انگار زمان برایم می‌ایستد و قلبم از جا کنده میشود، هربار که به حج فکر می‌کنم. انگار هرسال وجودم، تکه تکه می‌شود و تکه هایم همه به خاک های بقیع پیوند می‌خورند. انگار جسمم تقلا می‌کند تا یک‌بار هم که شده، به چادر سیاه خانه‌ات چنگ بزنم و تو را محکم در آغوش بگیرم. تو و بزرگی‌ات را؛ تو و مهربانی‌ات را؛ تو و لطف و فضل و عظمتت را؛ تو و خودت را خدای عزیزمن. انگار هر سال موعد حج که می‌رسد، بیشتر فکرم آرزویت می‌کند و بیشتر قلبم برای دیدنت، از جا کنده می‌شود. تو چیستی مهر سینه‌‌ام که مبتلایم کرده‌ای؟ نامت چیست ای حس خوب دل‌تنگی؟ در طول سال کجا می‌روی که هر ذی‌القعده و ذی‌الحجه این‌قدر محکم به سلول های تنم می‌چسبی؟ آرزوی شیرین و بزرگ من، چگونه در روح کوچک من جا شدی؟ با آنهمه بزرگی، چطور به آغوشم میگیری؟ چطور در بغل مهربان و وسیعت گم نمی‌شوم؟ نمی‌دانم. نمی‌دانم و نمی‌خواهم بدانم. چقدر دوست دارمت، چقدر مرا بزرگ می‌کند فکر کردن به تو! امسال هم جانم را به همراه حاجیان، به سوی تو می‌فرستم خدا. از این راه دور لبیک مرا بپذیر و نام مرا هم در زمره‌ی مهمانان عزیز کرده‌ات بخوان! - لبیک لا شریک لك لبیك، خدای مهربان و بزرگ و عزیز من* [ | واگویه؛ از دل‌‌تنگی برای رسیدن به خانه‌ای که همه‌ی جانم به شوق دیدنش می‌تپد، بامداد چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ ]
- شماهایی من و بچه‌های ماه من رو توی حرم یاد می‌کنین، نور زندگی میدین بهمون و الهی خدا نور های زندگی‌تون رو هر لحظه بیشتر کنه براتون، ممبرای قلب من♥︎°• . امروز هممون دعا شده پیش امام رضاییم، الهی که خوب بگذره امروزمون🫂🥹
حسین ستودهنماهنگ کی میدونه.mp3
زمان: حجم: 5.1M
شوق را رد کرده‌ایم و در فراقت کارمان دارد به مرز جان سپردن می‌رسد .