eitaa logo
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
587 دنبال‌کننده
602 عکس
103 ویدیو
11 فایل
‹﷽› قسم به قلم¹ و آنچه می‌نویسد. . اینجا آرامگاه صاحب قلمی‌ست، که شوق رسیدن ابدی به أباالشهداء دارد .. . کپیِ نوشته‌ها با نام ‹ #زینبِ‌بهار › و #ماهك؛ و مطالبِ دیگر با ذکر‌صلوات برای فرج مهدیِ‌فاطمه :). . جانم؟ @Mahak_135
مشاهده در ایتا
دانلود
دوماه گذشت دوماه است که از ساعت 3و نیم عصر جمعه میگذرد، همان لحظه ای که دنیا ایستاد دو ماه است که میان زمین و آسمان، میان اشک و افتخار، در رفت‌وآمدم… افتخار از اینکه همسری داشتم که مردانه ایستاد و جانش را هدیه کرد، و اشک از نبودنش، از نشنیدن صدایش از نبودِ نگاهش… هر روز، نامت را با بغض و لبخند تکرار می‌کنم؛بغض از دلتنگی و لبخند از یادِ تو که ماندگاری. شهادت تو آغاز جاودانگی بود، اما برای من، آغاز دلتنگی‌... ماه دوم گذشت، اما در قلب من هنوز لحظهٔ رفتنت تکرار می‌شود،و در ذهنم هنوز صدای «خداحافظ»‌ات می‌پیچد. روزها می‌گذرند، اما من هنوز در همان سه و نیم عصر مانده‌ام همان لحظه ای که با خاموش بودن موبایلت، تمام جهان ایستاد 🔰کانال رسمی شهید نخبه مدافع وطن🇮🇷 _ https://eitaa.com/ShahidAhmadabadi
- اتوبوس حاجیان کنار خیابان ایستاده. نگاهشان می‌کنم و به چمدان هایشان چشم می‌دوزم. چه چمدان های خوشبختی، چه لباس های عاقبت بخیری، چه سفر عجیبی! انگار زمان برایم می‌ایستد و قلبم از جا کنده میشود، هربار که به حج فکر می‌کنم. انگار هرسال وجودم، تکه تکه می‌شود و تکه هایم همه به خاک های بقیع پیوند می‌خورند. انگار جسمم تقلا می‌کند تا یک‌بار هم که شده، به چادر سیاه خانه‌ات چنگ بزنم و تو را محکم در آغوش بگیرم. تو و بزرگی‌ات را؛ تو و مهربانی‌ات را؛ تو و لطف و فضل و عظمتت را؛ تو و خودت را خدای عزیزمن. انگار هر سال موعد حج که می‌رسد، بیشتر فکرم آرزویت می‌کند و بیشتر قلبم برای دیدنت، از جا کنده می‌شود. تو چیستی مهر سینه‌‌ام که مبتلایم کرده‌ای؟ نامت چیست ای حس خوب دل‌تنگی؟ در طول سال کجا می‌روی که هر ذی‌القعده و ذی‌الحجه این‌قدر محکم به سلول های تنم می‌چسبی؟ آرزوی شیرین و بزرگ من، چگونه در روح کوچک من جا شدی؟ با آنهمه بزرگی، چطور به آغوشم میگیری؟ چطور در بغل مهربان و وسیعت گم نمی‌شوم؟ نمی‌دانم. نمی‌دانم و نمی‌خواهم بدانم. چقدر دوست دارمت، چقدر مرا بزرگ می‌کند فکر کردن به تو! امسال هم جانم را به همراه حاجیان، به سوی تو می‌فرستم خدا. از این راه دور لبیک مرا بپذیر و نام مرا هم در زمره‌ی مهمانان عزیز کرده‌ات بخوان! - لبیک لا شریک لك لبیك، خدای مهربان و بزرگ و عزیز من* [ | واگویه؛ از دل‌‌تنگی برای رسیدن به خانه‌ای که همه‌ی جانم به شوق دیدنش می‌تپد، بامداد چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ ]
- شماهایی من و بچه‌های ماه من رو توی حرم یاد می‌کنین، نور زندگی میدین بهمون و الهی خدا نور های زندگی‌تون رو هر لحظه بیشتر کنه براتون، ممبرای قلب من♥︎°• . امروز هممون دعا شده پیش امام رضاییم، الهی که خوب بگذره امروزمون🫂🥹
حسین ستودهنماهنگ کی میدونه.mp3
زمان: حجم: 5.1M
شوق را رد کرده‌ایم و در فراقت کارمان دارد به مرز جان سپردن می‌رسد .
- شات چهارم - بدون هیچ حرف اضافه‌ای؛ ماشاالله ایرانی : )) [ داغ و جنگ/ شب شصت و هشتم ]
- شات پنجم - وقتی به ایران فکر می‌کنم، قلبم به تپش می‌افتد. خیلی دوستش دارم. وابسته‌اش هستم. با این که من در انتخابش اراده‌ای نداشتم، اما مطمئنم که او خودش مرا به عنوان شهروندش انتخاب کرده. ایران برایم یک واژه‌ی زنده است. جان دارد. نفس می‌کشد. ضربان قلبش را حس می‌کنم. این شب ها بیشتر از همیشه، زنده بودن ایران را حس می‌کنم. ایران در دست و زبان و چشم مردم خیابان است. کاش همیشه زنده بمانی؛ جان خیلی ها به تو بسته است عزیزم. مثلا همین خود من! پ.ن این عکس را دوست دارم، خیلی دوست دارم. خیلی خیلی خیلی. [ داغ و جنگ/ شب شصت و هشتم ]
- از اونجایی که با شنیدن نام امیرالمؤمنین علیه السلام، قلبم از سینه ام میخواد بیرون بیاد و من عاشق و دلتنگ ابدی ایشون هستم، هرکاری کردم نتونستم تاب بیارم که ساکن بشینم : ) خبر دارین کم‌تر از ۳۰ روز دیگه غدیره؟