-
این روزها، صبح زود از خواب بیدار میشم
و اینقدر درگیر یاد گرفتن و تمرین و تکرارم،
که گذشت ساعت هارو حس نمیکنم.
فقط میدونم این روزهامو دوست دارم، خیلی دوسشون دارم و بشدت بهشون عشق میورزم.
شوقم برای یادگیری هزاران برابره،
انگیزهی زندگی دارم و کوچکترین اتفاقات خوشحالم میکنه.
درحالی که نور تا وسط خونه خودشو کشونده، آسمون آبی و امیدواره، هوا خنک و دوستداشتنیه، درخت همسایه مدام با اومدن نسیم تکون میخوره،
من هم زندهترم اینجوری..
صبحها خونه تنهام و این تنهایی و سکوت خونه،
بزرگترین دلیل برای زندهتر شدن منه.
این روزها " تطمئن القلوب " بودن خدارو میبینم،
و از دنیا چیزی نمیخوام جز حضور و دیدار.
دلتنگ رسیدن و زیارتم،
و امروز از عمق وجود ازت میخوام که بخواهی ملاقاتی رقم بخوره.
.
" تو بخواه آنچه که تقدیر نمی خواهد را "
و خواستن تو کافیه.
شوقُنا إلیک عزیزِ من..
[ #زینبِبهار | ملجأ ]
-
استاد اول کلاس گفت:
کسی چیزی رو دوست داشته باشه،
نسبت بهش بی توجهی نمیکنه.
-
برات مینویسم، مثل همهی 18 مهرها.
مثل تموم این سالها که روز تولدت، فکر میکردم به نعمت بودن آدمها و در رأس اونها تو عزیزِ من.
برات مینویسم درحالی که شاهد بزرگ شدن و البته رسیدن میوههای وجودتم، که چقدر بزرگ شدی آجی.
"آجی" کلمهای که منو به دنیای آدمهای خوشبخت وصل میکنه،
و یادم میاره که تنها نبودن و همبازی و همغم و همخنده داشتن توی خونه چه شکلی میتونه باشه.
برات مینویسم آجی، درحالی که حالا اونقدری بزرگ شدی که بدون هیچ مراعاتی میتونم باهات از خیلی چیزا حرف بزنم و خیالم راحت باشه اونقدری عاقل و امنی، که هیچکس نمیتونه مثل تو باشه برای من عزیزکم.
مینویسم که بمونه این کلمات از من برات، تا حتی برای خودم یادآوری باشه و تکراری نشه برام یسری حسهامون، عادت نشه برام دوستداشتنهامون، و فراموش نشه مراقبتهامون از همدیگه موقعی که فقط نگاههامون توی شلوغی میتونن همو بفهمن و هيچکس مثل ما نیست توی دنیا..
بودنت میسازه خونهی وجودمو و بیشک یکی از دیوار های امن و محکم این خونه، که نمیذاره گاهی آوار بشم و خسته، تو هستی آجی.
تو تعریف خونه میتونی باشی برای من، وقتی از همه خستم و بغض تا چشمهام رسیده و فقط با تو میگم همهی چیزایی که به هیچکس نمیشه گفت رو..
زهرای من، بزرگ میشی و همراه تو، من هم. میخوام بدونی اگر یروز تموم دنیا خسته شد ازت، اگر همهی آدمها رهات کردن، اگر از جانب همه طرد شدی و اگر فکر کردی دیگه این دنیا جایی برای تو نداره، یادت نره که من یه تنه وایمیسم جلوی اون دنیا و نمیذارم چیزی یا کسی آوارت کنه.
من هستم برات حتی اگر هيچکس نبود، و دوستت دارم حتی اگر هیچکس دوستت نداشت. چون تو بدون دلیل دوستداشتنی هستی و عزیز.
من مراقبتم، پشتتم، همراه شادی و غمهاتم و اگر روزی فکر کردی دنیا کوه شده در مقابل چشمات برای این که نذاره برسی به خواستههات، یادت بیار که من پشت سرتم که باهم اون کوه رو خراب کنیم تا برسونیم خودمونو به هرچیزی که قلبت برای رسیدن بهش ذوق داره.
تا ابد عزیزی و بزرگترین دلخوشی پاییزی واسم بهارنارنج من.
قدر عمر و این لحظات جوانیت رو بدون و فراموش نکن هرآنچه این روزهای عمرت توی زمین حاصلخیز وجودت بکاری، سرمایهی عمرت و توشهی دنیا و آخرت توئه؛ پس خوب بکار و از این زمین تا میتونی به خوبی و درستی و در راه درست استفاده کن. :))
حالا درحالی که یکسال بزرگتر و البته عاقلتر شدی، شمع تولدتو باهات توی سرم فوت میکنم؛
و از خدا برات میخوام که برسی عزیزِ من. برسی به خواستههات، برسی به علاقههات، برسی به بهترینهایی که توی ذهنت نیست و خدا برات نوشته..
الهی برسی که رسیدن تو، رسیدن من و نهایت ذوق و شادی منه.
عاقبت بخیر و پر نور باشه وجودت و هدایت خدا بدرقهی تموم لحظههای زندگیت باشه زهرای مهربونِ من.
از لحظهی چشم باز کردنت به دنیا تا همین الان و این لحظهی بودنت،
و تا همیشه دوستت دارم عزیزِ قلبِ زینب.
.
دقیقهی آخر روز تولدت میرسونم کلمات رو بهت،
تولدت مبارك زهرای من. :))
•بوقت 18 / 07 / 1405
بیاد اون مهری که مهرخدا، بودنت رو به خونمون هدیه کرد.
[ #زینبِبهار | برای زهرا .. ]
*
مرا امیدِ وصالِ تو زنده میدارد
و گر نه هر دَمم از هجرِ توست بیمِ هلاک ..
👤حافظ
#اللهمعجلالولیکالفرج ..