𝐌𝐚𝐡𝐝𝐢𝐲𝐚
خودم و گذاشتم جایِ یک عراقی که الان چقدر با ذوق ِنوکری داره خدمت میکنه... یهو یادم اومد سه چهار روز
الان مثل یک عراقی ام..
با این تفاوت که آمدم به استقبال از جامونده های کربلا
اونایی که قرارشون همون باب الرضاست(((:✨
𝐌𝐚𝐡𝐝𝐢𝐲𝐚
من نیستم یک قطره از سیل زائرای کربلا(:💔
_قلب شکسته و بغضی که داره خفه میکنه.!
𝐌𝐚𝐡𝐝𝐢𝐲𝐚
_قلب شکسته و بغضی که داره خفه میکنه.!
بغض خفه کرده،صدای التماسمو..
جمع ِتو کردن،کبوترات حواسمو!..
درد ِدلامو،به تو نگم به کی بگم؟(:
𝐌𝐚𝐡𝐝𝐢𝐲𝐚
بغض خفه کرده،صدای التماسمو.. جمع ِتو کردن،کبوترات حواسمو!.. درد ِدلامو،به تو نگم به کی بگم؟(:
گریه میکنم..
گریه میکنم..
واسه دردِ من دواست گریه میکنم.
گریه میکنم،گریه کردنم بجاست((:💔گریه میکنم
گریه میکنم..
آخه آمین دعاست..(: گریه میکنم
گریه میکنم
روبروم امامرضاست(:❤️🩹
𝐌𝐚𝐡𝐝𝐢𝐲𝐚
دشمن خونی؟ نه مرسی داداشم هست 🎀
دوباره تاکيد میکنم،
داداش(کوچیکتر)از صدتا
دشمن خونی بدتره🎀