+بعضی وقت ها وضع طوری است که انسان مجاز است که پل های پشت سر خودش را خراب کند و دیگر به خانه باز نیاید.
|داستایوفسکی|
.مهلوف.
+روزگار اینسان که خواهد بی کَس و تنها مرا سایه هم تَرسم نیاید دیگر از دنبالِ من "شهریار
+شمعم گریست زار به بالین که شهریار
من نیز چون تو همدم سوز نهانیام ...
"شهریار
.مهلوف.
+یک احساساتی هست، یک چیزهایی هست که نمیشود بدیگری فهماند، نمیشود گفت -صادقِ هدایت
+میخواهم بروم دور خیلی دور،یک جایی که خودم را فراموش بکنم،فراموش بشوم،گم بشوم، نابود بشوم.
-صادقِ هدایت
.مهلوف.
+آه کز تاب دل سوخته جان میسوزد ز آتش دل چه بگویم که زبان میسوزد . هوشنگ ابتهاج.
+آری آن روز چو میرفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمیدانستم
معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
. هوشنگ ابتهاج.