eitaa logo
دانلود
وااا کِی ساعت سه و نیم شد://
+ببین… من واقعاً دلتنگتم. گاهی می‌ذارمت جلوی خودم، باهات حرف می‌زنم، طوری که انگار هنوز اینجایی، هنوز نگاهم می‌کنی، هنوز می‌فهمی چی می‌گم. ولی بعد، یهو یه چیزی تو دلم فرو می‌ریزه، وقتی یادم میاد تو خیلی دوری از من… دورِ دور. اونقدر دور که دیگه حتی شماره‌م توی گوشیت نیست، اونقدر دور که دیگه خاطره‌هامون حتی توی ذهنت نمی‌رقصن. چی شد؟ چی شد که این‌طوری شد؟ واقعاً ارزشش رو داشت؟ من و تو، مگه جونِ هم نبودیم؟ مگه نمی‌گفتیم “هیچ‌کس مثل ما نیست”؟ پس چی شد که از هم گذشتیم؟ چی شد که به اینجا رسیدیم جایی بینِ بودن و نبودن، که نه می‌تونم فراموشت کنم، نه دیگه اون آدم قبلی‌ام که بخوام برگردم.
هدایت شده از عماد ؛
اینایی که میرید میشینید میگید اینا پول میگیرن میان تو خیابون .. میخاستم بگم اگ جایی پول میدادن برای خیابون گردی و پرچم تکون دادن ! اولین نفر خودت میرفتی !!! همونطور که اولین نفر بودی رفتی وطنتو فروختی ..!!!
+تو فکر کردی می‌تونی به اندازه‌ای که خودم از خودم متنفرم،از من متنفر باشی؟ فکر کردی می‌تونی اون‌قدری که من از خودم بدم میاد،ازم بدت بیاد؟ ها؟ تو واقعاً فکر می‌کنی من از این جسم،از این زندگی،از این نسخه‌ای که هر روز باهاش بیدار می‌شم خوشم میاد؟ نه. نه. من سال‌هاست با خودم سخت‌گیرتر از هر کسی‌ام،بی‌رحم‌تر از هر قضاوتی. تو فقط از بیرون نگاه می‌کنی،ولی من توی این تن زندگی می‌کنم. باور کن،هیچ‌کس نمی‌تونه به اندازه‌ی خودم از من متنفر باشه.
+تو میدونی من چی کشیدم؟ معلومه که نه.. تو با اونهمه خودخواهیت تو دنیای مسخره خودت زندگی میکردی و منو تو این زندگی مزخرفی ک برام ساختی تنها گذاشتی.. میدونم چی کشیدم تا به این نقطه برسم؟ میدونی بارای روی دوشم چقدر عذاب اور و سنگینه؟ بخدا ک نمیدونی.. که اگه میدونستی اونطور ولم نمیکردی و تنهام نمیزاشتی طوری ک حتی پشت سرتم نگاه نکردی. هه من واقعا نمیدونم از تو چه انتظاری دارم هنوز،تمام باورهامو نسبت به خودت از بین بردی ولی من؟ من بازم مثل یه اح.مق به تمام معنا منتظرم بیای دلمو بدست بیاری.. کاش از زندگیم ناپدید شی.. نمیدونم ارزوی خوبیِ یا نه ولی فعلا تا همین جاش و میدونم..تقریبا تموم شده ای برام،منتظر یه نشونه سنگین تر از طرف تواام ک کلا تموم بشی..! (:
+دلم خیلی تنگته دورت بگردم،نمیخوای برگردی؟ انقدری دلم تنگته ک حاضرم زمین و زمانو بهم بدوزم تا دوباره ببینمت،دوباره وجودتو تو خونمون حس کنم،بدونم هستی،بدونم وقتی ک از مدرسه خسته و کوفته میام منو میبینی و بهم لبخند میزنی،عزیزِ جونم دلتنگیم اونقدر زیاده ک حتی کلماتی ک تو دایره لغاتمه بیانگر این حجم از دلتنگی نیست، هرچندبار ک بگم دلتنگتم بازم بس نیست تا بهت بفهمونم،اگه هرروز از سال،هر ساعت از روز، هردقیقه از ساعت و هر ثانیه از دقیقها رو با ابراز کردن دلتنگیم بگذرونم بازم بس نیست،چیکار کنم؟چیکار میتونم بکنم عزیزِقلبم؟ از وقتی رفتی یه گوشه از قبلم خالی شده،خالی از حضورت،خالی از حسِ بودنت، کاش بودی..(: (: