+شاید ظاهراً میخندیدم یا بازی میکردم ولی در باطن کمترین زخمِ زبان یا کوچکترین پیش آمد ناگوار و بیهوده ساعتهای دراز فکر مرا به خود مشغول میداشت و خودم خودم را میخوردم.
- صادق هدایت
.مهلوف.
+شاید ظاهراً میخندیدم یا بازی میکردم ولی در باطن کمترین زخمِ زبان یا کوچکترین پیش آمد ناگوار و بیه
+الان نه از زندگی خوشم میآید و نه بدم میآید، زندهام بدون اراده، بدون میل، یک نیروی فوقالعادهای مرا نگه داشته، . در هر صورت بحال من فرقی نمیکرد. پس از آنکه مرده بودم اگر مرا در مبال هم انداخته بودند برایم یکسان بود، آسوده شده بودم.
-صادق هدایت
+اما چه باید گفت
از انسان نمایانی که ننگ نام انسانند
درنده خویانی که هم دندان گرگانند
آنان که عشق و مهربانی را در دست های کور کین کشتند
آنان که انسان بودن خود را در پای دین کشتند !
هوشنگ_ابتهاج