دفتریادداشت
نهم ِشهریورماه ِچهارصدوپنج🦕 ˓ خوندن کتاب ِپریچهر ، در برزخ ، محیا ، ستی ، آسمون و ابرای خوشگلش ،
دهم ِشهریورماه ِچهارصدوپنج🦕 ˓
ویولن زدن محیا ، خاله ، درست کردن پیتزا با مامان ، پینترست ، پیدا کردن کلی تایپو ی خوشگل ، محیا ، حرف زدن با ممبرای اینجا ، اهنگ ، حلماا ، بافتن موهام ، استاتوس های خانوم n ، مححححیااا ، چایی .
هدایت شده از ' 𝖫𝖺 𝗇𝖾𝗇𝖺^᪲᪲᪲ 𝖽𝖾 𝖳𝗂𝗍𝗂 '
نمیدونم دقیقا چه اتفاقی برای قلبم افتاده؛ فقط میدونم هربار اسمش میاد یهچیزی درونم فوران میکنه؛ صورتم سرخ میشه؛ قلبم تندتر میزنه؛ انگار بدنم زودتر از خودم فهمیده که این آدم برای من معمولی نیست؛ من حتی درست نمیشناسمش؛ خاطرهای باهاش ندارم؛ لمسش نکردم؛ نمیدونم اگه یا روز واقعا روبهروش قرار بگیرم این احساسی که تو ذهنم انقدر بزرگ شده توی دنیای واقعی چه شکلی میشه؛ شاید چیزی که دوست دارم خودش نباشه؛ شاید تصویری باشه که ازش ساختم؛ همین ندونستن این حسو زیباتر و ترسناکتر میکنه؛ ولی قلبم داره بهم میگه این حس خالصانهست و اون همونه؛ همون جوری که شناختمش؛ قلب که اشتباه نمیکنه؛ میکنه؟
از اینکه ممکنه آدمای زیادی جذبش بشن خوشم نمیاد؛ از اینکه ممکنه یه روزی اونقدری دست نیافتنی بشه که فقط بتونم از دور نگاهش کنم هم خوشم نمیاد؛ ولی نمیتونم؛ نمیتونم جلوی این کشش رو بگیرم؛ به آینده فکر میکنم؛ ممکنه اتفاق بیوفته؛ مسیر زندگیمون بهم میرسه؟ ممکنه سرنوشت حقیقت داشته باشه؟ یعنی اون سرنوشت منه؟ شاید ده سال دیگه من کیلومترها دورتر از این حسم باشم؛ شایدم هنوز همین حسو داشته باشم؛ اما قلبم اشتباه نمیکنه؛ وقتی اسمشو میشنوم قلبم جواب میده؛ شاید این تمام چیزیه که دارم؛ یه احساس عجیب؛ شدید؛ ناشناخته؛ نسبت به کسی که حتی وارد زندگیم نشده؛ شاید سختترین بخشش همین باشه؛ اینکه نمیدونم به حقیقت میپیونده یا فقط یه عشق نرسیده قشنگ باقی میمونه؟
اما قلبم اشتباه نمیکنه؛ قلبم اسمشو بلده؛ نمیتونم نسبت بهش بیتفاوت باشم؛
کی میدونه؟
شاید بعضی آدما اول توی خیال ما پیدا میشن قبل از اینکه دست سرنوشت تصمیم بگیره واقعا ما رو بهم برسونه و سر راه هم قرار بده .