eitaa logo
محـــزون⁵⁹
594 دنبال‌کننده
625 عکس
953 ویدیو
15 فایل
﷽ . بسم رب الحسین:) . کاش میان این هیاهو صدایی بیاید: «اَلا یا اَهلَ العالَم، أنا المَهدی...» #امام‌زمان️ . ڪپـے؟با ذڪࢪ𝟑صلوات براـے صاحب الزمان:) . «ڪانال وقف حضرت صاحب الزمان» . شروع «1404/11/15» . جهت تبادل: @panahh_313
مشاهده در ایتا
دانلود
محـــزون⁵⁹
کفر است اگر که گویم علی خداست ولی بی شک عجب خداییست این علی ! ۲۶روز تا عید غدیر خم💚.. #عید‌غدیر 𝓙𝓸𝓲
به‌ لافتــای‌ علــي‌ﷻ قسم‌ که‌ جز‌‌ علــي‌ دگر احدی‌ شأن‌ ذوالفقـار‌ نداشت!🕯 ۲۳ روز تا عید غدیر خم💚... 𝓙𝓸𝓲𝓷🫀(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠) @mahzoon59
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مولای من! كُجاى‌زمان‌اِیستاده‌ای‌ کِه‌گذر‌سال‌های‌طُولانی مارابه‌شَمـانمی‌رساند... یاصاحب‌الزّمان‌تمام‌کن‌زمانِ‌نبودنت‌را..❤️‍🩹 | 𝓙𝓸𝓲𝓷🫀(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠) @mahzoon59
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلتنگم...❤️‍🩹 𝓙𝓸𝓲𝓷🫀(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠) @mahzoon59
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
+ بـِه شما چـه⁉️ یه‌ مِلتـی‌ است، اختیارش دست خودشه به شما ربطی نداره! شما چه کاره‌اید..؟ 𝓙𝓸𝓲𝓷🫀(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠) @mahzoon59
متن کامل زیارت عاشورا🌔 𝓙𝓸𝓲𝓷🫀(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠) @mahzoon59
زیارت عاشورای امشب⁶؛ به نیابت از شهیده عطیه اصلاحی✨ | 𝓙𝓸𝓲𝓷🫀(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠) @mahzoon59
محـــزون⁵⁹
زیارت عاشورای امشب⁶؛ به نیابت از شهیده عطیه اصلاحی✨ #چله‌زیارت‌عاشورا | #شهیده‌عطیه‌اصلاحی 𝓙𝓸𝓲𝓷🫀(⁠◍
تازه عروس بود و داشت خادم بیت رهبری میشد همان روز نهم اسفند برای مصاحبه به آنجا رفته بود! اما چون مدارکش ناقص بود او را فرستاده بودند تا در خیابان ِ جمهوری از مدارکش پرینت بگیرد ك بیت را زدند.. غبطه میخورد و آرام و قرار نداشت؛ آن شب دست پدرش را بوسید و گفت از من راضی باش! حتما شما از من راضی نبودی من شهید نشدم:) بعدرفت سراغ سجاده‌اش و تا صبح گریه کرد... | 𝓙𝓸𝓲𝓷🫀(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠) @mahzoon59
محـــزون⁵⁹
تازه عروس بود و داشت خادم بیت رهبری میشد همان روز نهم اسفند برای مصاحبه به آنجا رفته بود! اما چون م
انسیه خانم؛ خواهر دوقلوی عطیه میگفتن ساعت حدود ۹ صبح بود. عطیه هنوز خواب بود؛ مادر داشت برای جلسه به حوزه می‌رفت. من نمی‌دانم چه حکمتی بود که ناگهان عطیه بیدار شد و گفت مامان منم میام! هرچه مادر گفت عطیه دوست من جلوی در منتظر است! تو هنوز حاضر هم نیستی! نیا!.. عطیه اصرار کرد و فوری حاضر شد! من فقط دیدم که خواهر دوقلویم مثل یک پرنده از جلوی چشمان من پر کشید و پرواز کرد و رفت... رفت که رفت!:) | 𝓙𝓸𝓲𝓷🫀(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠) @mahzoon59