هدایت شده از ‹ باروت ِ خیــس ›
شب هایی با بوی باروت.
صدای کوبنده ی تیر که
اهنگی شده؛
بارونی که نمناک جای
خود را در زمین میفشاند،
قدم هایی سنگین و
بوق های بی پایان؛
به قولی:
هوا دونفرس.
ولی ما یک گردانیم!
هدایت شده از ‹ باروت ِ خیــس ›
شاید هشت سال نجنگیده باشیم.
ولی موجی شدن رفیقامونو دیدیم.
به زیر سایهی لطف تـو
آمدهست دلم امام رضا'ع' .
به غم بگوی که این خسته
در پناهِ من است..