رفت میدون
رزمی کرد
رجزی خوند
اما نگاهِ ابی عبدالله
به علی اکبره...
قد و بالای علی اکبرش رو نگاه میکرد:)))
مَڪـرُوبْ
نمیدونم سندش معتبره یا ن ولی بعضی جاها نقل شده میگن :
ابی عبدالله اذن داد بهش
گفت برو گفت علی جان
اجازه میدم بری فقط؛
فقد اصابته
جراحات الکثیره
فقال یا ابی
العطش قد قتلنی...
بابا سنگینی سلاح داره اذیتم میکنه
بابا تشنگی داره اذیتم میکنه
جگرم میسوزه...😄💔