مَڪـرُوبْ
حسین؛ دیدم نشسته شمر رویِ سینه ی تو
زینب رو بلندی داره نگاه میکنه...
تا دید شمر نشست رو سینه حسین چشمای رقیه رو گرفت
مَڪـرُوبْ
حسین؛ دیدم نشسته شمر رویِ سینه ی تو
حسین بالا سرت بودم
دیدم تمامِ لحظه هایِ آخرت را
مَڪـرُوبْ
میگه به سمت گودال من از خیمه دویدممن شمر جلو تر بود دیر رسیدم من
ولی نه !!
زینب جلو تر از شمر
پیش حسینش بود