هر شب به خودش میگفت فردا دیگر طاقتش تمام میشود. امّا فردا که میآمد باز زندگی جریان داشت.🚶♀
𝓜𝓪𝓴𝓼𝓾𝓻
-بمیرمبرات...🫀
مَگِهراهِنجــاتغِیراَزرُوضِه
هایِشُماستاَبیعَبداللِه؟!:)
𝓜𝓪𝓴𝓼𝓾𝓻
-بمیرمبرات...🫀
مارا مجال گفتن مشروح قصه نیست
من دوست دارمت ، تو همین را قبول کن..
نه بیمارم، نه خوشحالم، نه از حالم خبر دارم
گهی از جان، گهی از دل، گهی از هر دو بیزارم..
یعنی فقط منم که احساس میکنم دوستام و آدمای دورم پنهونی از من بدشون میاد و تظاهر میکنن بهم اهمیت میدن؟🚶♀