🌹🕊•
#شهیدمیشود...
خوبهمشهیدمیشود...
یکشب《موسیجمشیدیان》راتویخوابدیدم.
ازدوستانمحسنبودکهدرسوریهشهیدشدهبود
توییکتابوت
بالباساحرامدرازکشیدهبود.یکدفعهازتابوت
بلندشدونشستروبهرویم.
بالبخندبهمگفت:《چیهخانم؟چیمیخوای؟》
به گریه افتادم.گفتم:
《شوهرم،محسنخیلیبیقرارهمیگهمیخوام
برمسوریه.میگهمیخوامشهیدبشم.》
خندید و گفت:
《بهشبگوعجلهنکنه.وقتشمیرسه،
خوبهموقتشمیرسه.شهیدمیشه
خوب هم شهید میشه!》
خوابم را برای محسن تعریف کردم.
محسن شروعکردبهاشکریختن.
قطراتدرشتاشکهمینجورداشتازروی
چشمانشپایینمیافتاد.
میخواست از خوشحالیبالدربیاوردو
پروازکند.منداشتمازترس؛
قالبتهیمیکردمواو ازشوق.
#روایتازهمسرشهیدحججی