eitaa logo
ملهوف²⁰⁵
84 دنبال‌کننده
124 عکس
39 ویدیو
0 فایل
حضرت‌امیر: •°| کلُّ الّذي دونَ الفراقِ قلیلٌ |°•
مشاهده در ایتا
دانلود
یاعلی! پیرانه‌سر فرزند پاک‌ات جان به کف با تنی صدپاره آمد سوی ایوان نجف باز کن آغوش خود را در برش گیر آن‌چنان کز تنش بیرون بیاید خستگی، یابد شعف راهی‌اش کن از نجف سوی خیام کربلا تا به استقبالش آیند اهل‌بیت از هر طرف یاحسین! این نائبِ‌مهدی که عطشان شد شهید گفت لاتحزن به ما عمری، تو گویَش لاتَخَف! دختری یک‌ساله در تابوت دارد غرق‌خون گوهری دردانه آورده‌‌است با خود در صدف زینب‌کبری! به استقبال بُشرایش بیا دختری از نسل‌حیدر، یاس پرپر را خَلَف ام‌کلثوما! عروسش را در آغوشت بگیر مجتبی گوهر فرستاده‌ است مجروح از خَزَف ای جوانان بنی‌هاشم! شتابید از حرم سوی مصباح‌الهُدیٰ آن کشته‌ی راه شرف چون حبیب‌بن‌مظاهر آمد از راه این زمان پیر ما در خاک‌وخون، همراه او خوبان به صف یا ربّ! این ذبح‌ِعظیم ملّتِ ما کن قبول؛ جانِ ایران را فرستادیم در صحرای طَف... 🔹 @Malhouf205
نَشکُرکُم مِنَ‌القَلبِ عَلیٰ کَرَمِ‌ ضیافَتِکم و حُسنِ إستِقبالِكُم... الله يُجزٖيكم خير إن‌شاءالله... نَسأَلُ اللهَ أن‌یُجزیَکُم‌ُ الْخیرَ إن‌شاءالله... 🔹 @Malhouf205
ملهوف²⁰⁵
•°پایان ۶۹ سال فراق°• زمستان سال ۳۶ به عتبات رفتم. فلسفه‌ی این سفر این بود که مرحوم پدربزرگم میخواست خانمش و بعضی از بچّه‌هایش را به عتبات بفرستد و مادر من را هم جزو این مجموعه قرار داد. منزلشان بودیم که به خود من گفت: «من پول سفر مادرت را میدهم؛ به شرطی که پدرت پول سفر تو را هم بدهد که تو هم با اینها بروی؛ برای اینکه یک مرد همراهشان باشد.» خب طبعاً جایی برای اینکه خود آقا بیاید، نبود؛ زیرا آمدن آقا به این معنا بود که همه‌ی خانواده بیایند و این امکان نداشت. نفری پانصد تومان خرج عتبات میشد. آمدم به آقا گفتم و ایشان هم قبول کرد. ‌این سفر، حدود دو ماه طول کشید؛ از راه خرّمشهر؛ یعنی همان راهی که در سفر کودکی در سال ۱۳۲۴ از آن راه رفته بودیم؛ منتها در آن سفر، از طریق قاچاق و با ترس و رعب رفتیم، در این سفر، نه؛ خیلی راحت سوار ماشین شدیم و رفتیم شلمچه، آنجا در مرز _هم مرز ایران و هم مرز عراق_ گذرنامه‌هایمان را دیدند و بعد، بی‌دغدغه تا بصره رفتیم و از بصره هم سوار قطار شدیم و رفتیم بغداد و چند روز در کاظمین، چند روز در کربلا و چند هفته در نجف بودیم و بعد آمدیم سامره و برگشتیم ایران. البتّه من در نجف بیشتر از خانواده ماندم. این کلّیّت سفر عتبات ما بود.‌‌‌ هدف ابتدایی من از این سفر بررسی حوزه‌ی علمیّه‌ی نجف نبود، لکن وقتی حوزه‌ی نجف را دیدم، شوق ماندن در آنجا به دلم افتاد؛ دیدم نجف، جای درس خواندن است و باید اینجا بمانم. راه ماندن من در نجف هم رضایت آقا بود؛ خانم همراه بود و به نحوی میتوانستم او را راضی کنم، امّا کار اصلی این بود که باید آقا را راضی میکردم. مسئله‌ی تأمین مالی هم بود؛ طبعاً در نجف راه درآمدی نبود و من هم با شخص خاصّی ارتباطی نداشتم و لذا باید آقا من را از مشهد پشتیبانی میکرد‌. برای همین چند بار نامه نوشتم و به ایشان اصرار کردم که بمانم ولی آقا اجازه نداد و هر بار میگفت نمیشود و نمیتوانی. من از اوضاع نجف اطّلاع داشتم امّا پدرم سالها در نجف بود و سختی‌های زندگی آنجا را دقیق میدانست. البتّه شرایط شهر نجف واقعاً برای زندگی سخت بود. الان مردم نمیدانند که نجف ‌ماندن در آن زمان برای طلبه چقدر دشوار بود؛ مگر اینکه طلبه شوق خاصّی در دلش داشت؛ حالا چه شوق دنیا، چه شوق آخرت. برای من همین که در محیط نجف، همه جا درس ‌و‌ بحث و علم است‌، شوق‌آور و خیلی جذّاب بود و دلم میخواست بمانم؛ نشد. از جمله، علّت دیگر اینکه آقا موافق نبود که ما به نجف و بعدها به قم برویم این بود که بچّه‌ها دور نباشند؛ ‌‌‌به‌ خاطر همان محبّتی که ایشان داشت، دوری ما سختشان بود‌‌‌. نجف که نشد؛ برای قم هم من اصرار کردم و نذر کردم و ختم گرفتم تا بالاخره راه قم باز شد؛ الحمدلله. اوقاتی که من میخواستم به قم بیایم، یکی از دلایلی که ایشان برای قم نیامدن ذکر میکرد این بود که میگفت: «شما شب که میخوابی، لحاف پس میرود، یکی باید بیاید لحاف را رویت بیندازد!» این‌قدر محبّت داشت. ✍🏻| روایت‌آقای‌شهید 🔹 @Malhouf205
«بعد از هزار سال، قضیه عوض شده با معرفت شدند اهالیّ نینوا؛ این‌بار پای دعوت خود ایستاده‌اند خوش‌داشتند حرمت مهمانِ‌کربلا...» 🔹 @Malhouf205
اَعظَمَ اللهُ اُجورَنا و اُجورَکُم یا صاحِبَ‌الزَّمان امام‌سجاد -علیه‌السلام- در سجده می‌گریست. غلامش پرسید: «غصه‌تان تمام نمی‌شود؟» حضرت فرمود: «یعقوب، یک پسر گم کرده‌بود و غصه می‌خورد؛ من چه بگویم که جلوی چشمم، پدرم و خاندان‌مان را سر بریدند...» 💔 📚| کامل الزیارات، ص۲۱۳ 🔹 @Malhouf205
کوفه که شهر علی بود، چنان کرد به من وای از شام که بغض پدرم را دارند...
غزلی‌ازرهبرشهید‌انقلاب‌درتوسل‌به‌امام‌رضا‌علیه‌السّلام بسم اللّه الرّحمن الرّحیم «در التجاء به صدرنشین سریر رضا حضرت علی‌بن‌موسی‌الرّضا علیه‌السّلام» فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن کار مرا به گردش چشمی تمام کن بگشای صفحه‌ای دگر از دفتر جمال بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن گاهی نظر به جانب این تشنه‌کام کن ای حکمران کشور دل با کرشمه‌ای زیر و زِبر قرار دل خاص و عام کن بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را مرغ رَمیده را به شِکَرْ خنده رام کن اینک هزار دست تمنّا گشوده بین دست کرم گشاده به رسم کِرام کن دارالشّفای آتش و آب است این سرای سوز دل مرا به نَمی التیام کن دیری است ز آشيانه جدا مانده‌ای «امین» غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن دانم که مستمند و تهیدست و بی‌کسی از بارگاه فیض رضا توشه وام کن و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن... 🔹 @Malhouf205