دریا صدا که میزندهام وقتِ کار نیست
دیگر مرا به مشغلهای اختیار نیست
پَر میکشم به جانب هم بغصِ هر شبم
- آیینهای که هیچ زماناش غبار نیست -
دریا و من چقدر شبیهایم گرچه باز
من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست
با او خوب میشود از حالِ خویش گفت
دریا که از اهالیِ این روزگار نیست
-مرحوم محمدعلیِ بهمنی
بیستوهفتم فروردین ۱۳۲۱،نهم شهریور ۱۴۰۳
instrumental_umutsuz_aşk 128.mp3
زمان:
حجم:
5.4M
بغضیست در این اَبر،
که باران شدنی نیست..
قلعه مالویل-!
It feels like a tear in my heart Like a part of me missing And I just can't feel it I've tried and I
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟ باز میخندم که خیلی ..! گرچه میدانی که نیست.
هدایت شده از آشغالایِ رنگی !-
با من بیا ، با من به آن ستاره بیا
به آن ستاره ای که هزاران هزار سال از انجماد خاک و مقیاس های پوچ زمین دور است و هیچ کس در آن جا از روشنی نمی ترسد.
-فروغ فرخزاد
و میخواستم پناهگاهِ همیشه استوارِ تو باشم تا هرگز احساس بیپناهی نکنی. چرا که به تجربه دریافته بودم بیپناهی، چه اندوه عَمیق و جانکاهی با خود به همراه دارد.
-رومانف
قلعه مالویل-!
پاییز آمد در میان درختان لانه کرده!
کبوتر از تراوش باران میگریزد ..
خورشید از غم با تمام غرورش ..
پشت ابر سیاهی عاشقانه به گریه مینشیند!
من با قلبی به سپیدی صبح ..
با امید بهاران میروم به گلستان!
همچو عطر اقاقی لابلای درختان مینشینم..
باشد روزی به امید بهاران ..
روی دامن صحرا لاله روید!
شعر هستی بر لبانم جاری پر توانم آری
میروم در کوه و دشت و صحرا ..