ماه گرفتگی و
خورشید گرفتگی که نه
من بی تو اینروزها ،
شاهد پدیده ای عجیب
به نامِ "پاییز گرفتگی" ام ..
باور میکنید من سرِ خط های چهارخانه ی پیراهنم بحث کرده ام؟
آن هم با کسی که عمیقن دوستش داشتم!
بحث کردیم و بحثمان بالا گرفت و صدا ها در هم فرو رفت و او رفت و دیگر هیچوقت هم برنگشت؛
من عمیقن دوستش داشتم اما او به چیزی شبیه دوست داشتن تظاهر میکرد.
ولی او رفت و من از برنگشتنش فهمیدم
برای کسانی که فکر رفتن را کرده اند و غرق در تظاهرند،حتا اگر بهانه ای نباشد خط های یک پیراهن چهارخانه هم دلیل خوبی برای جداییست ..!
هدایت شده از خَطخطۍ .
ببین منو !
من رفتم تا بهت ثابت کنم اینقدم که ادعا
میکنی زندگی بدون من نمیشه .. دیدی شد ؟
زندگی سادهتر از این حرفها بود،تا ..
تا وقتی که تو آمدی،
چشمهایت در چشمهایم نشست
و گرمیِ نفسهایت از آنِ من شد
زندگی سخت نشد
اما دیگر ساده هم نبود!
من مدام دل مشغولیِ دوست داشتنت
را داشتم ..