هدایت شده از هیچ²
گفت : "دعوا کردین!؟"
ابروهامو بالا انداختم گفتم : "معلومه ک نه "
بادش خابید ؛ گفت :" قهرین ؟"
تلخند زدم گفتم : " اونم نه "
حرصی گفت : " پس چی ؟ "
دستمو زد زیر چونمو قهومو مزه مزه کردم گفتم :
" ازش فاصله گرفتم ، نه اونقدری که گمش کنم
نه اونقدری که کسی بینمونو پر کنه
ازش فاصله گرفتم
ولی منو ببینه که براش کی بودم
خودش برام کی بود
با بقیه چه فرقی داشت
و در اینده دلش میخاست چی باشم براش. . "
مکث کردم تا توصیف بهتری پیدا کنم
" اها سرسنگینم باهاش . . "
دست به سینه تکیه زد به صندلی گفت اها منو باش توقع یه جنگ و دعوای درست حسابی داشتم . .
زدم زیر خنده گفتم : " اونی که جلوم وایساده دشمنم نیستااا
یه تیکه از قلبمه
هرچی که بشه بینمون بازم پشتش وایمیستم نه جلوش
حتی بخاطرش با عالم و ادم میجنگم "
چشماشو تو کاسه چرخوند گفت : " لامصب یه دعوایی
قهری
گریه ای چیزی . . "
گوشه ابرومو خاروندم و گفتم : " قهر عادی میشه
گریه بیخیال و بی اهمیتش میکنه
دعوا دورترم میکنه ازش
قهر و گریه و گزاشتم برای موقعه مبادا . . "
خندید و گفت : " خُل شدی بخدا . . "
زدم زیر خنده گفتم : " خُل یه کلمه کلیه
من الان دیوونشم ؛ دیوونه . . "
راست میگفت دیونه بود
من موندم این انسان چرا ناشناس میزاره وقتی خودش میره خداوندا نجاتمان بده حالا چرا هردفعه رمزا رو عوض میکنی من جات جوابگو بودم
мαɴαreм
من موندم این انسان چرا ناشناس میزاره وقتی خودش میره خداوندا نجاتمان بده حالا چرا هردفعه رمزا رو عوض
تو هر چند هزار سال یبار بیا بالا دست تکون بده اعتراض کن خب ؟ اجرا کنسرت زنده داشتن رفتم اونو حضور به هم برسانم ://🤣
تو زندگی یجایی هست که بعد از کلی تلاش و دویدن برای به دست آوردن یکی یهو
صبر میکنی سرتو میندازی پایین و آروم میگی دیگه نمیتونم ، دیگه خسته شدم ، الان حال و روز من برای همهی ادما زندگیم همینه :))