دِلمیہآغـــــوشِگرممیخٰواد ۔۔۔
أزجِنسضَـــ❀ــریح؛
﴿أبٰا؏ـَـــﷺـبدالله۔۔♡﴾.۔۔۔💔⃟
#یاحسین ﷺ
#امام_حسین ﷺ
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
مـــــادَرَمْگُفْت:
حُسِیــــﷺـنْتِڪہ ڪلامَتْباشَد۔۔
هَروَقْتشُد؎مَسْتِرُخَش،
شیـــــرَمْحَلالَتباشَد۔۔۔◇◇
مِثلِیِکمُردِهڪہ،
یِکْمَرتَبہ جـــᰔــانمےگیرَد۔۔۔
دِلَماَزبُردَنْنـــــامَتهَیِجان مےگیرَد۔۔♡
【 قَلَبـــــم۔۔】
اَزڪارڪہ اُفْتادبِہ مَنشُوکنَدَهید۔۔!
اِسمِآ「 اَرْبـــــابْ 」بیایَد۔۔𑁍،
ضَرَبـــــانمےگیرَد..:)
-﴿صلےالله؏ـــلیڪیاابا؏ـــبدالله۔۔۔✿﴾
#امام_حسین ﷺ
#کربلا
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#مهارتهای_کلامی ۲۶ ✘ ← همیشه درّندگی زبان، با خنجر پرخاش و تندی نیست! • گاهی زخمِ شوخیهای زشت و بی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
@ostad_shojaeمهارتهای کلامی_27.mp3
زمان:
حجم:
12.6M
#مهارتهای_کلامی ۲۷
#پایان
#سرزنش چه حق باشد، چه ناحق؛
عمل کثیفیست که ؛
۱ـ شعلهی کینه را در دل دیگران روشن میکند!
۲ـ آنان را از شما وحشتزده و متنفر میکند!
محال است، اهل سرزنش باشید؛
اما خودتان به آن درد، که دیگران را سرزنش کردهاید، مبتلا نشوید! ..
#استاد_شجاعی 🎤
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
🌷 #هر_روز_با_شهدا
شهید بزرگوارسلطانعلی آشوغ عزیز❤️
غسل_شهادت_نکن_سرما_میخوری!!
🌷در سال ۱۳۶۵ من و عمو سلطان در عملیاتی با هم شرکت داشتیم. یک شب را در موضع انتظار ماندیم. هوا خیلی سرد بوده و عمو سلطان با آب سرد، غسل شهادت انجام داد. با خنده و شوخی به او گفتیم: «تو شهید نمیشوی، با آب سرد غسل نکن؛ سرما میخوری و نمیتوانی دفاع کنی.» در طول مسیر از موضع انتظار تا خط مقدم، شهید مدام به شهادت فکر میکرد و میگفت: اگر شهید نشدم دلم میخواهد یک جایی دور از همهی مردم و تعلقات مادی زندگی کنم.
🌷به خط مقدم که رسیدیم، در داخل چند سنگر که کاملاً در تیررس عراقیها بود. مستقر شديم. لحظاتی گذشته بود که متوجه شدم عمو سلطان از سنگرش خارج و به سمت سنگر ما میآمد و در بین راه پیکر شهیدی که قد و قوارهای مثل من داشت و صورتش بر اثر اصابت گلوله از بین رفته بود را در آغوش گرفت و شروع به صحبت با آن شهید کرده و اشک میریخت. من سریعاً خود را به او رساندم؛ که با دیدن من، همدیگر را به آغوش کشیدیم. عمو سلطان همانجا به من گفت: «اگر من زودتر شهید شدم و تو سالم بودی، پیکر مرا به عقب ببر و به خانوادهام برسان.»
🌷با هم به سنگر رفتیم. آتش دشمن خیلی شدید شد و من که آر.پی.جیزن بودم، بلند شدم تا به طرف دشمن شلیک کنم؛ که همزمان با بلند شدن من، تیر دشمن به من اصابت کرد و به داخل سنگر افتادم. عمو سلطان سریعاً چفیهای را روی زخم من بست؛ و به همراه دیگر مجروحین به عقب منتقل شدم. چند روز بعد، برادرم و شهید غلامحسن میرحسینی به عیادت من و جانباز اسفندیار میر، که در تخت کنار من بود آمدند. آنجا بود که از شهادت عمو سلطان با خبر شدم.
🌹خاطره ای به یاد شهید معزز سلطانعلی آشوغ و شهید معزز غلامحسن میرحسینی
راوی: رزمنده دلاور علیرضا جامی
📚 کتاب "عمو سلطان"
منبع: سایت نوید شاهد
#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2