﴿شیعیـــــٰان أمیـــــرألمؤمِنیـــــنﷺ𑁍﴾⇩⇩⇩
⇦نــَـــزد خـُــــدٰا عـَــــزیـــــز هَستنـــــد.
اینهـــٰــا أگر بـَــــر⇦ نَمــــٰـازهــٰـــا ،
_مُـــــرٰاقبـــــت کُـــــننــد،
⇦مَسئـــــلہ والِـــــدین،
⇦ مَسئـــــلہ غٍیبـــــت وحُســـــن خُـــــلق و...
رٰا رعـــــٰایـــــت کـــُــننــد،
⇇ایـــــن أنـــــوٰار هَر روز،
بہ درِ خــٰـــانہ شــــٰـان مےآیـــَــد.
| استـــٰــاد فـــٰــاطمےنیــٰـــا (رہ)✿➛ |
#سخن_بزرگان
#کلام_بزرگان
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
چون استقبال زیاد بوده و دوستان مایلن که شریک بشن در خرید قابلمه
یکی از دوستان در پی وی گفتن که قیمت قابلمه برنج خیلی بیشتر از سه تومن میشه من طبق قیمتی که پارسال خریده بودن گفتم بعد از ظهر قیمت میکنم اگه بیشتر میشد دوباره شماره کارت میگذارم
که بقیه دوستانی که تمایل دارند هم شریک بشن
داروخانه معنوی
_تــــُــو هَمچو مَن۔۔
↶سَر کو؎أت هِزارهـــــآ ¹⁰⁰⁰دٰار؎↷
وَلے بــــِـدان کِـہ ؛
❍↲«گدٰایت فَقط تـــُـᰔــو را دٰارد۔۔۔»!
#امام_حسین ❤️
#کربلا 🕌
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#یک_فنجان_عشق ۱۹ #رمان قسمت_نوزدهم بہ_نام_خداے_پرستوهاے_عاشق •°•°•°• توی دلم ولوله ای به پا بود. رو
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
#یک_فنجان_عشق ۱۹ #رمان قسمت_نوزدهم بہ_نام_خداے_پرستوهاے_عاشق •°•°•°• توی دلم ولوله ای به پا بود. رو
#یک_فنجان_عشق ۲۰
#رمان
قسمت_بیستم
بہ_نام_خداے_پرستوهاے_عاشق
•°•°•°•
بابا با صورتی قرمز نگاهم کرد معلوم بود خیلی عصبیه و مامانم با چِش و ابرو اشاره میکرد که ساکت باش.
جمع توی سکوت فرا رفت...
مشغول چای خوردن شدن و بعدم رفتن...
.
بابا انگشت اشاره اشو سمتم گرفت و گفت:
_بهت گفته باشم نیلوفر! باید باکیوان ازدواج کنی!
این بحثیه که دوهفته تمام مهمون خونه ماست...
بازهم مثل همیشه بغض کردم و گفتم:
+ سرم زیر تیغم بره بااون پسره الدنگ ازدواج نمیکنم!
بابا خیز برداشت سمتم که مامان پرید جلوش:
_چکار میکنی بهروز؟
برو رو مبل بشین خودم باهاش صحبت میکنم...
و دست منو کشید و برد تو اتاق.
_ببین نیلوفر
کیوان پسره خیلی خوبیه
هم پولداره
هم مهندسه
هم خونواده داره
از برخوردشم معلومه که اخلاقش عالیه
دلیل نه گفتنت چیه؟
به چشماش نگاه کردم و گفتم:
+دلیلیش اینه که من کس دیگه ای رو دوست دارم...من نمیتونم با این پسرهِ ی ... زندگی کنم!
مامان تورو خدا منو بدبخت نکنید!
مامان عصبی شد:
_فکر اینکه منو بابات بذاریم بااون پسره ریش و سیبیل ازدواج کنی و از سرت به کل بیرون کن.
تو باید با کیوان ازدواج کنی!
باید!
وسلام!
و در اتاق رو
بهم کوبید...
.
⬅ ادامه دارد...
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
#نماز_شب 🌙🌓
🔸جابربن عبدالله انصارى مى گويد:
از رسول خدا صلی الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود:
خداوند متعال ابراهيم عليه السلام را جز بخاطر دو كار دوست و خليل خود انتخاب نكرد:
۱ ـ اطعام دادنش.
۲ ـ نماز شب خواندش هنگامى كه مردم خواب بودند.
📚بحارالانوار، ج87، ص144
#نماز_شب_را_به_نیت_ظهور_بخوانیم .
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا