eitaa logo
داروخانه معنوی
7.1هزار دنبال‌کننده
8.9هزار عکس
4.8هزار ویدیو
130 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
داروخانه معنوی
خطبه ۲۳۳ فراز ۱ در باب زيانهاي زبان 🎇🎇 #خطبه۲۳۲ 🎇🎇🎇 ✅ فصاحت‌و‌بلاغت‌اهل‌بيت(ع) آگاه باشيد، هما
خطبه ۲۳۳ فراز آخر در باب زيانهاي زبان 🎇🎇 🎇🎇🎇 خدا شما را رحمت كند، بدانيد كه همانا شما در روزگاري هستيد كه گوينده حق اندك، و زبان از راستگويي عاجز، و حق طلبان بي ارزشند، مردم گرفتار گناه، و به سازشكاري هم داستانند، جوانشان بداخلاق، و پيرانشان گناهكار، و عالمشان دورو، و نزديكشان سودجويند، نه خردسالانشان بزرگان را حرمت مي نهند و نه توانگرانشان 💠باهم نهج البلاغه بخوانیم «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
۲۸ دی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲۸ دی
♡┅═════════════﷽══┅┅ □أمیـــــرألمؤمنین عـــــلّےﷺ -->دربــٰـــاره امــٰـــام مَهـــــد؎ﷺ ۔۔۔۔ فَــرمـــــودَنـــــد:⇩⇩⇩ ⇦«صَاحِبُ‏ هَذَا الْأَمْرِ الشَّرِيدُ الطَّرِيدُ الْفَرِيدُ الْوَحِيدُ.» ⇇صـــٰــاحب ايـــــن أمـــــر ، ¹_شـَــــريـــــد (آواره) و ²_طــَـــريـــد (كـــــنٰار گـــُــذٰاشتہ شـُـده) و ³_فَـــــريـــــد (تـــــک) و ⁴_وَحيـــــد (تنهـــــا) أســـــت.😭⇉ ↶كمـــــال الدين، ج¹،ص³⁰³، باب²⁶↷ أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🌤 «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
۲۸ دی
1612069240-107571-760 (1).mp3
3.62M
۲۸ دی
داروخانه معنوی
┄═•❁๐๑♧๑♧๑♧๑๐❁•═┄ #رمان داستان_سرنوشت_واقعی 📖 #تمام_زندگی_من 📖 #قسمت_چهارم✍ عهدی که شکست 🌺چند ماه
┄═•❁๐๑♧๑♧๑♧๑๐❁•═┄ داستانی زیبا ازسرنوشت واقعی 📖 📖 ✍پاسخ من به خدا ✨برای اسلام آوردن، تا شمال لهستان رفتم … من هیچ چیز در مورد اسلام نمی دونستم … قرآن و مطالب زیادی رو از اونها گرفتم و خوندم … هر چیز که درباره اسلام می دیدم رو مطالعه می کردم؛ هر چند مطالب به زبان ما زیاد نبود … و بیش از اون که در تایید اسلام باشه در مذمت اسلام بود … ✨دوگانگی عجیبی بود … تفکیک حق و باطل واقعا برام سخت شد … گاهی هم شک توی دلم می افتاد … – آنیتا … نکنه داری از حق جدا میشی …فقط می دونستم که من عهد کرده بودم … و خدای مسلمان ها جان من رو نجات داده بود … بین تمام تحقیقاتم یاد حرف های دوست تازه مسلمانم افتادم … ✨خودش بود … مسجد امام علی هامبورگ … بزرگ ترین مرکز اسلامی آلمان و یکی از بزرگ ترین های اروپا … اگر جایی می تونستم جواب سوال هام رو پیدا کنم؛ اونجا بود … تعطیلات بین ترم از راه رسید و من راهی آلمان شدم … بر خلاف ذهنیت اولیه ام … بسیار خونگرم، با محبت و مهمان نواز بودند … و بهم اجازه دادند از تمام منابع اونجا استفاده کنم … ✨هر چه بیشتر پیش می رفتم با چیزهای جدیدتری مواجه می شدم … جواب سوال هام رو پیدا می کردم یا از اونها می پرسیدم … دید من به اسلام، مسلمانان و ایران به شدت عوض شده بود … ✨کم کم حس خوشایندی در من شکل گرفت … با مفهومی به نام حکمت خدا آشنا شدم … من واقعا نسبت به تمام اون اتفاقات و اون تومور خوشحال بودم … اونها با ظاهر دردناک و ناخوشایند شون، واسطه خیر و رحمت برای من بودند … واسطه اسلام آوردن من … و این پاسخ من، به لطف و رحمت خدا بود …زمانی که من، آلمان رو ترک می کردم … با افتخار و شادی مسلمان شده بودم … ✍ادامه دارد‌...... «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
۲۸ دی
داروخانه معنوی
┄═•❁๐๑♧๑♧๑♧๑๐❁•═┄ داستانی زیبا ازسرنوشت واقعی #رمان 📖 #تمام_زندگی_من📖 #قسمت_پنجم✍پاسخ من به خدا ✨
┄═•❁๐๑♧๑♧๑♧๑๐❁•═┄ ازسرنوشت واقعی 📖 📖 ✍ راهبه شدی؟ 🌷من به لهستان برگشتم … به کشوری که 96 درصد مردمش کاتولیک و متعصب هستند … و تنها اقلیت یهودی … در اون به آرامش زندگی می کنن … اون هم به خاطر ریشه دار بودن حضور یهودیان در لهستانه … کشوری که یک زمان، دومین پایگاه بزرگ یهودی های جهان محسوب می شد … 🌷هیجان و استرس شدیدی داشتم … و بدترین لحظه، لحظه ورود به خونه بود … در رو باز کردم و وارد شدم … نزدیک زمان شام بود … مادرم داشت میز رو می چید … وارد حال که شدم با دیدن من، سینی از دستش افتاد … پدرم با عجله دوید تا ببینه صدا از کجا بود … چشمش که به من افتاد، خشک شد … باورشون نمی شد … من با حجاب و مانتو وسط حال ایستاده بودم … 🌷با لبخند و درحالی که از شدت دلهره قلبم وسط دهنم می زد … بهشون سلام کردم … هنوز توی شوک بودن … یه قدم رفتم سمت پدرم، بغلش کنم که داد زد … به من نزدیک نشو … به سختی نفسش در می اومد … شدید دل دل می زد … 🌷– تو … دینت رو عوض کردی؟ … یا راهبه شدی؟ … لبخندی صورتم رو پر کرد … سعی کردم مثل مسلمان ها برخورد کنم شاید واکنش و پذیرش براشون راحت تر بشه … – کدوم راهبه ای رنگی لباس می پوشه؟ … با حجاب اینطوری … شبیه 🌷مسلمان ها … و دوباره لبخند زدم … رنگ صورتش عوض شد … دل دل زدن ها به خشم تبدیل شد … 🌷– یعنی تو، بدون اجازه دینت رو عوض کردی؟ … تو باید برای عوض کردن دینت از کلیسا اجازه می گرفتی و با تمام زورش سیلی محکمی به صورت من زد … یقه ام رو گرفت و من رو از خونه پرت کرد بیرون … ✍ادامه دارد‌...... «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
۲۸ دی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲۸ دی
۲۸ دی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲۸ دی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭐️الـهی دریـای زنـدگیتـون 🌟پراز امواج زیبای سلامتی ⭐️آسمون دلتـون خـالی از 🌟ابـرای غـم و نـاراحتی ⭐️و سـاحل عمرتون پـراز 🌟مـاسہ های بـرکت باشہ ⭐️لحظه هاتون آروووم 🌟حـال دلتـون قـشنگ ⭐️خونه هاتـون گرم از محبت «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
۲۸ دی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲۸ دی