eitaa logo
من و کتاب
2هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
715 ویدیو
43 فایل
شبکه بزرگ توزیع کتاب خوب ۰۲۵۳۳۵۵۱۸۱۸ manvaketab.ir ما اینجاییم قم خ معلم مجتمع ناشران واحد 36 سوالاتتون رو با عشق پاسخ میدیم: @Shahidkazemi313 ثبت سفارش و پشتبانی: @manvaketab_admin پاسخگویی از ۸ صبح تا ۸شب
مشاهده در ایتا
دانلود
#فروش_ویژه مجموعه کتب #مدافعان_حرم 15 الی 30 دیماه #میلاد_حضرت_زینب_س . 🔹نام کتاب: #رفیق_مثل_رسول (خاطرات #شهید_مدافع_حرم #رسول_خلیلی) 🔹به قلم: #شهلا_پناهی_لادانی 🔹ناشر: #انتشارات_شهید_کاظمی . lish.ir/18EM ✂️برشی از کتاب . با بچه‌ها به این نتیجه رسیده بودیم که باید تابع مسئول یا فرمانده گروه باشیم. با فاصله کمی از هم حرکت می کردیم. جمعیت روبه روی ما حداقل پنج برابر ما بود . کم کم کار از شعار و آتش زدن گذشت .به خاطر برتری تعداد جرأت را پیدا کردند که به سمت ما هجوم بیاورند.سنگ و چوبی بود که در آسمان بلند می شد و به سروتن ما می خورد . گاهی ما به سمت آن ها می دویدیم و گاهی هم آن ها به سمت ما .کار به درگیری تن به تن رسید .سعی می کردیم هردو نفر پشت به پشت هم باشیم که حواسمان به اطراف هم باشد .من و علی ماندیم وسط ,هم می زدیم و هم می خوردیم . . قبل از اینکه بخواهم حرفی به علی بزنم درد شدیدی توی سرم پیچید.از شدت درد چشمهام را برای چند لحظه نتوانستم بازکنم.به قول قدیمی‌ترها درد تا مغز استخوانم پیچید.علی هم مانده بود بین دو سه نفر.یکی از بچه‌ها من را کشاند تا کنار خیابان یکم روی لبه باریک جدول نشستم.دستی به سرم کشیدم. شکستگی در کار نبود.برای همین سریع سرپا شدم و مجدد خودم را به علی رساندم. یکی از بچه‌ها بازویم را کشید و گفت:«رسول برو کنار،بدجور زدن توی سرت»با خنده گفتم:«هر چه از دوست رسد نیکوست.بخصوص که از همشهری‌ات چوب بخوری»... . مرکز پخش: 02537840844 خرید آسان: http://l1l.ir/3r8k ‌. #شهید_رسول_خلیلی #نه_دی #فتنه
. ▪نام کتاب: ( زندگی‌نامه شهید مدافع حرم حیدر جلیلوند) ▪به کوشش: ▪ناشر: ▪تعداد صفحه: 164 صفحه ▪قیمت: ۱۵۰۰۰تومان همراه با ۲۰درصد تخفیف . 📚برشی از کتاب حمید در این فاصله یک روز به دیدنم آمد و گفت: «من حاجت خیلی بزرگی دارم، برام دعا کن که حاجتم برآورده بشه.» به محمد‌آقا گفتم توی عالم پدر و پسری و رفاقتی از حمید بپرس چه مشکلی داره؟ اگر مالی هست و روش نمی‌شه مستقیم به ما بگه، شما کمکش کن. محمدآقا گفت: «حمید درخواست داده که از نیروی هوافضا به یگان نیروی مخصوص منتقل بشه که بتونه راحت‌تر و بدون دغدغه به منطقه عملیاتی اعزام بشه و اونجا مفیدتر باشه.» کلی از محمدآقا سؤال پرسیدم تا فهمیدم حمید به خاطر شرایط بحرانی سوریه دارد تلاش می‌کند تا با بچه‌های یک رده عملیاتی به سوریه برود. بین اینکه نذر کنم که با رفتنش موافقت شود یا درخواستش رد شود مانده بودم. ذوق و اشتیاق حمید از یک طرف، دلتنگی و وابستگی‌های ما هم از طرف دیگر. من تسبیح به راضی بودن در قبال حکمت الهی در دست می‌چرخاندم. این مدت انگار که پروبال باز کرده بود شادتر، مهربان‌تر و مصمم‌تر شده‌بود... . 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻 . 🛍لینک خرید آسان http://yon.ir/M4fPk 📲مرکز پخش 02537840844
. 🔸عنوان: مجموعه خاطرات شهید مدافع حرم، رسول خلیلی 🔸پدیدآورنده: 🔸ناشر: 🔸تعداد صفحات: 192 صفحه 🔸قیمت: ۲۰۰۰۰تومان همراه با . 📚برشی از کتاب مصطفی همان طور که گیج می خورد,به سختی خودش را رساند به ماشین و بی سیم را برداشت.دست هایش جان نداشت کلید روشن شدن را فشار دهد.انگشت هایش می لرزید.با هر جان کندنی بود,بالاخره بی سیم را روشن کرد و رفت روی خط ابوحسنا: _ابوحسنا ,ابوحسنا,خلیل در فاصله آمدن جواب از بی سیم,نفسش که انگار گره خورده بود را آزاد کرد,آه کوتاهی کشید و بعد هم با پشت دست چشم هایش را پاک کرد.باز هم کلید را فشار داد و گفت:" ابوحسنا ,ابوحسنا,خلیل ". بعد چند ثانیه صدای ابوحسنا آمد که می گفت:"خلیل جان به گوشم". مصطفی سرش را به صندلی تکیه داد.آب دهانش را که مثل زهرتلخ شده بود,قورت داد.انگار که یک مشت خاک خورده بود,صورتش را درهم کرد و گفت :"حاجی منم مصطفی,خلیل کربلایی شد". ابوحسنا با تشر پرسید:"درست حرف بزن ,خلیل چی شده؟" مصطفی با گریه گفت:"خلیل کربلایی شد ,حاجی بدبخت شدیم". . 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 . 🛍لینک خرید آسان http://yon.ir/jLiRE 📲مرکزپخش 02537840844 . 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 . 🆔 @man_va_ketab
من و کتاب
﷽ . 🎥ویدیو👈🏼 . 🔸مراسم محرم الحرام ۱۴۴۱ سه شنبه ۱۲ شهریور ماه ۹۸ 💭 شناسنامه : توسط برادر فاضل فروتن از گروه فرهنگی فؤاد @foad_jahadi_group . 🔸عنوان: مجموعه خاطرات شهید مدافع حرم، رسول خلیلی 🔸پدیدآورنده: 🔸ناشر: 🔸تعداد صفحات: 192 صفحه 🔸قیمت: ۲۰۰۰۰تومان همراه با . . 📚برشی از کتاب : با بچه‌ها به این نتیجه رسیده بودیم که باید تابع مسئول یا فرمانده گروه باشیم. با فاصله کمی از هم حرکت می کردیم. جمعیت روبه روی ما حداقل پنج برابر ما بود . کم کم کار از شعار و آتش زدن گذشت .به خاطر برتری تعداد جرأت را پیدا کردند که به سمت ما هجوم بیاورند.سنگ و چوبی بود که در آسمان بلند می شد و به سروتن ما می خورد . گاهی ما به سمت آن ها می دویدیم و گاهی هم آن ها به سمت ما .کار به درگیری تن به تن رسید .سعی می کردیم هردو نفر پشت به پشت هم باشیم که حواسمان به اطراف هم باشد .من و علی ماندیم وسط ,هم می زدیم و هم می خوردیم . . قبل از اینکه بخواهم حرفی به علی بزنم درد شدیدی توی سرم پیچید.از شدت درد چشمهام را برای چند لحظه نتوانستم بازکنم.به قول قدیمی‌ترها درد تا مغز استخوانم پیچید.علی هم مانده بود بین دو سه نفر.یکی از بچه‌ها من را کشاند تا کنار خیابان یکم روی لبه باریک جدول نشستم.دستی به سرم کشیدم. شکستگی در کار نبود.برای همین سریع سرپا شدم و مجدد خودم را به علی رساندم. یکی از بچه‌ها بازویم را کشید و گفت:«رسول برو کنار،بدجور زدن توی سرت»با خنده گفتم:«هر چه از دوست رسد نیکوست.بخصوص که از همشهری‌ات چوب بخوری»... . 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 . 🌐لینک خرید آسان http://yon.ir/jLiRE 📲مرکز پخش 02537840844 . 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 . 🆔 @man_va_ketab
. 🔸️ (خاطرات ) 🔸️ 🔸️ . |192 صفحه| ۲۰۰۰۰تومان| . 📚برشی از کتاب با بچه‌ها به این نتیجه رسیده بودیم که باید تابع مسئول یا فرمانده گروه باشیم. با فاصله کمی از هم حرکت می کردیم. جمعیت روبه روی ما حداقل پنج برابر ما بود . کم کم کار از شعار و آتش زدن گذشت .به خاطر برتری تعداد جرأت را پیدا کردند که به سمت ما هجوم بیاورند.سنگ و چوبی بود که در آسمان بلند می شد و به سروتن ما می خورد . گاهی ما به سمت آن ها می دویدیم و گاهی هم آن ها به سمت ما .کار به درگیری تن به تن رسید .سعی می کردیم هردو نفر پشت به پشت هم باشیم که حواسمان به اطراف هم باشد .من و علی ماندیم وسط ,هم می زدیم و هم می خوردیم . . قبل از اینکه بخواهم حرفی به علی بزنم درد شدیدی توی سرم پیچید.از شدت درد چشمهام را برای چند لحظه نتوانستم بازکنم.به قول قدیمی‌ترها درد تا مغز استخوانم پیچید.علی هم مانده بود بین دو سه نفر.یکی از بچه‌ها من را کشاند تا کنار خیابان یکم روی لبه باریک جدول نشستم.دستی به سرم کشیدم. شکستگی در کار نبود.برای همین سریع سرپا شدم و مجدد خودم را به علی رساندم. یکی از بچه‌ها بازویم را کشید و گفت:«رسول برو کنار،بدجور زدن توی سرت»با خنده گفتم:«هر چه از دوست رسد نیکوست.بخصوص که از همشهری‌ات چوب بخوری».. . 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 . خرید اینترنتی https://b2n.ir/494822 مرکزپخش 02537840844 پیامکی 3000141441 . 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 . 🆔 @man_va_ketab
. 🔸نام کتاب: ( زندگی‌نامه ) 🔸به کوشش: 🔸ناشر: . 📚بین مردم عادی چهره خیلی از مسئولان را می‌شد دید. چند نفر از فرماندهان ارشد سپاه بدون توجه به نگاه مردم بر سر خودشان می‌زدند و گریه می‌کردند. بوی گوشت سوخته به مشامم خورد. دیگر طاقت این همه ماتم را نداشتم. چادرم را روی صورتم کشیدم و خواستم همان جا بین راه روی زمین بنشینم که یک دفعه میان آن شلوغی حس کردم یک نفر مچ دستم را محکم گرفت و دنبال سر خودش کشاند. چادرم را از روی صورتم کنار زدم، دیدم محمدآقا یک قدم جلوتر از من است و مرا با خودش به سمت جایی شبیه یک خاکریز می‌برد. به صورتش نگاه کردم. انگار که باران روی کویر می‌بارید، دانه‌های اشک میان گردوخاک، دوده و خاکستر نشسته روی صورتش رگه هایی را باز کرده بودند. با هم توی سینه خاک‌ریزی که لودرها داشتند درست می‌کردند نشستیم. هنوز بیست و چهار ساعت از موقعی که کت و شلوارش را جلوی آینه مرتب می‌کرد و برایش اسپند دود کردم نگذشته بود. از سر تا پایش شده بود خاک و دود. . 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 . 🌐خرید اینترنتی: http://yon.ir/M 📞مرکز پخش: 02537840844 📲پیامکی 3000141441 . 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 . 🆔 @man_va_ketab
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. 🔸 🔸 🔸 . ۱۲۰صفحه|۱۲۰۰۰تومان| . 📚درباره کتاب خاطراتی از شهید رضا کارگر برزی . . 🍃برشی از کتاب شهید رضا کارگر برزی با حداقل امکانات مالی و گاها سخت ترین شرایط در تخصص خودشان که علم الکترونیک و تخریب هست حرف برای گفتن داشت، حضور موفق و تاثیر گذار به عنوان یک نیروی متخصص و صاحب علم واقعی در یگان محل خدمت بود. فرمانده ارشدش میگفت: «رضا کلید تمام قفل‌هایی بود که در کار من باهاش برخورد میکردم و رفتن رضا حسو شوق ادامه خیلی چیزها را از من گرفت». . 🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 . 🌏خرید اینترنتی https://b2n.ir/600174 📞مرکز پخش 02537840844 📲پیامکی 3000141441 . 🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 . 🆔 @man_va_ketab
. 🔸 🔸 🔸️ . ۱۵۸صفحه|۲۰۰۰۰تومان| . 📚درباره کتاب همسایه آقا؛ روایت زندگی شهید مدافع حرم(جاوید الاثر) علی آقا عبدالهی . 🍃برشی از کتاب جلوی در انباری که رسیدم، به در زدم تا مطمئن بشوم که تنهاست و بعد در را باز کردم. اول سرک کشیدم و تا دیدمش ذوق کردم و با خنده گفتم: «سلام علی سر صبر و حوصله پتوها را تا م یزد و کنار گذاشت. گوشۀ چشم نگاهی به من کرد و گفت: «سلام، چی شده کلۀ سحر آمدی پایین؟ چرا اینجوری براندازم می کنی؟ سرم را به در تکیه دادم و گفتم: «روی حساب خواهر برادری نمیگم که لوس بشی! روی حساب عاشقی و سربازیت میگم داداش! گاهی خیلی بهت حسودیم میشه علی خندید و گفت: «چرا؟ یک قدم جلوتر آمدم و کنار پتو و بالش ت ها نشستم و گفتم: «این روزها همراه دوستات از دانشگاه میای اینجا تا خودت رو به مراسم بیت رهبری برسانی، بعدش هم میری هیئت حاج محمد طاهری. مطمئنم که آخرشب هم برای کمک به بچه های آشپزخانه سری هم به مسجد محل می‌زنی. فکر کنم نهایت یکی دو ساعت می خوابی و صبح ها بعد نماز برمیگردید دانشگاه علی سری تکان داد و گفت: خب! ادب حکم می‌کنه حق همسایگی رو به جا بیارم. مام عشق و علاقۀ من و یکی از بزرگترین نعمتهایی که خدا بهم داده اینه که خونۀ پدریم، نزدیکترین فاصله به بیت مقام معظم رهبری هستش و این اوج عاشقی و افتخار برای سربازی مثل منه که همسایۀ آقا باشم». . . 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 . 🌏خرید اینترنتی https://plink.ir/mRy6k 📞مرکز پخش 02537840844 📲پیامکی 3000141441 . 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 . 🆔 @man_va_ketab
. 📚 معرفی کتاب: کتاب حاضر مجموعه خاطراتی است که خواننده با مرور آن می تواند از تولد تا شهادت همراه با خانواده، دوستان و همرزمان شهید در مسیر زندگی شهید حرکت کند. وجه متمایز این کتاب نگاه به دوره های مختلف آموزش و تخصص این شهید والامقام است. «چمروش» نام پهپادی است که شهید شیرخانی در تمامی مراحل طراحی، ساخت و پرواز این پرنده حضور داشتند. این پهپاد برای نخستین بار توسط این شهید عزیز که اولین استاد خلبان پهپاد ایران است در آسمان به پرواز در آمد. . 🔹️نام کتاب: 🔹️نویسنده: 🔹️ناشر: 🔹تعداد صفحات: ۳۲۸ صفحه 🔹قیمت: قبل از تخفیف: ۳۰.۰۰۰ تومان بعد از تخفیف: ۲۴.۰۰۰ تومان . 🛒 نحوه تهیه کتاب: 🌍 اینترنتی: manvaketab.ir 👤 سفارش از طریق دایرکت 📲 پیامک "چمروش" به ◀️ 3000141441 📞 مرکز پخش ◀️ 02537840844 . . . 🌱با ما همراه باشید 📌 شبکه بزرگ توزیع کتاب خوب در کشور 🆔️ @man_va_ketab