✍روایت زهرا چخماقی از #شهید_جمهور
نشسته بودم خبر مینوشتم و گاهی با گوشی عکس میگرفتم ، مثل همین عکس ، برنامه ای که غروب شروع شده بود ساعت از دوازده نیمه شب گذشته بود هنوز تمام نشده بود و آقای رئیسی با حوصله نشسته بودن که حرف های هنرمندان کردستانی تمام بشه
.
سفر به کردستان در ۱۰ آبان ۱۴۰۲ ، از صبح زود شروع شده بود و ما در حال پوشش اخبار بودیم یکسره... یک لحظه سرم رو از توی گوشی درآوردم آقایی روبروم چیزی دستم داد و گفت حاج آقا این رو برای شما دادن . اوّل متوجه نشدم چی گفت پرسیدم حاج آقا کیه؟ گفتن آقای رئیسی.
لبخند زدم و خستگیم کم شد . از اون لحظه عکس یادگاری گرفتم .
و الان این انگشتر برام عزیزتر شد..... سفر با مرد خستگی ناپذیر برای ما خبرنگارها ، جز اینکه شاهد تلاش های دلسوزانه اش بودیم ، با خاطرات مهربانی و لطف او به اطرافیانش همراهه.
من افتخار میکنم که هم به رئیس جمهوری #سید_ابراهیم_رئیسی رأی دادم و هم گاهی افتخار همراهی و تهیه خبر کنار این مردِ مردمی و با کفایت داشتم.
آه که حالا همه چیز شبیه یک خواب تلخه
بر ما چه گذشت در انتهای اردیبهشت ۱۴۰۳ ....
ش♥️هید شد
که دوباره ثابت بشه
اگر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ما خورده ایم....
┈••✾•🍃🍃🍃•✾••┈•
🆔https://eitaa.com/joinchat/2182086783Cb32c15873f