هدایت شده از Masoumeh's room
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نه. نه. نه. نه. نه.
نباید الان میدیدمش
هدایت شده از Masoumeh's room
این منم!
کلهمآتیش گرفته و کاری ازمبرنمیاد، نمیشد زنگ بزنم اتش نشانی چون گوشی خونه اتیش میگرفت
نمیشد کلهمو بکنم تو تنگ ماهی چون ماهی جزغاله میشد و منهم از آب میترسیدم، میترسیدم خفه بشم.
پس تصمیم گرفتم بیام اونجایی که همیشه آرومم میکنه!
این منم پیش کسایی که میدونم باهام میسوزن، واقعی میسوزن
مثل گلایی که اتیش گرفتن، از ریشه بخاطر افکاری که مغزمو جزغاله کردن.
بالاخره میسوختم، چون اصلا توی منطقم چیزی به نام کنترل کردن فکرهای آتشین وجود نداشت، بالاخره میسوختم و الان اتفاق افتاد.
حالا صحبتم با گلها تموم شده، حالا دیگه نمیتونم فکرکنم، حالا دیگه دارم به آفتاب نگاه میکنم که مثل من میسوزه و میسوزونه
ما واقعا شبیه به همیم، خیلی شبیه بههم..
هدایت شده از Masoumeh's room
من عاشق این آدماییام که تو منطقشون چیزی به نام پیام نوبتی دادن وجود نداره
عاشقتم، عاشق خودتو شعورت
دقیقا در ثانیه ای که داشتم به قهقرا (امیدوارم اینجوری نوشته بشه) و کنار خیابون راه میرفتم خیلی رندوم یه مرده با لباس خادمی یه جعبه باز کرد و گفت پرچم رویه قبر مطهر امام رضاست.
و من اونجا اینجوری بودم که خدایا مرامتو عشقه🤚