🌷شش سال قبل وقتی نه سالم بود و با داداش محمودرضا تازه اشنا شده بودیم،روز تولدشون به شدت تب داشتم ولی دلم میخواست حتما سالروز تولد داداش؛ پیششون باشم. با مامان و خاله ام گل و گلاب و شیرینی گرفتیم و رفتیم تولد داداش..
برام عجیب بود برگشتیم حالم خوب شده بود.
🍃تولد خودم هم بیست و چهار آذر هست و چون جشن تکلیف نه سالگیم بود با مامان بزرگ و مامان و خاله هام کیک گرفتیم و رفتیم تاکنار داداش محمودرضا جشن تکلیفم رو بگیریم .
همش منتظر بودم. مطمئن بودم داداش نگام میکنه..
مامانم داشت کنار قبر داداش دعا میکرد و میگفت که دخترم تولد شما اومد و براتون کادو اورد . لطفا شما هم عنایتی کنین و برا دخترم دعا کنین.
با اینکه روز چهارشنبه بود و جز ما کسی اونجا نبود . یه ماشین اومد نزدیک مزار شهدای مدافع حرم ..چندتا آقا از ماشین پیاده شدند.
یکیشون با دستمال مزار ها رو پاک کرد . منم از کیک تولدم بهشون دادم.
یکی از اونا یک سکه آورد و گفت اینم کادوی جشن تکلیفتون.
از کیک جشن تکلیفم خوردند و رفتند..
بعد رفتن اونا حالمون منقلب شد که اینم کادوی جشن تکلیفم از طرف شهید مدافع حرم.🍃
مگه میشه یه قدم برا شهدا برداری و اونا هزار برابر برات جبران نکنن..اون روز بهترین جشن تولد عمرم بود و بهترین کادویی که گرفتم.
حالا من شش ساله که کادوی جشن تکلیفم از طرف داداش محمودرضا رو نگه داشتم تا روزی که به نیابت از داداش برای ساخت حرم خانم فاطمه زهرا(س)هدیه بدهم..🌷
#ارسالی_از_شما_عزیزان
#شهید_محمودرضا_بیضایی
@Martyrs_555
🇮🇷🌹محفل شهدایی حفظ آثار شهرستان تاکستان 🌹🇵🇸
شهید محمود رضا بیضایی ..💔 دوستان امروز سالگرد شهید محمود رضا هست برای شادی روحشون فاتحه قرائت بفرمائ
⚘﷽⚘
برادر محمود رضا میگفت مشتی بود.
سنگ تمام میگذاشت
او میگفت بارها شده بود
که دیر وقت یا به نابهنگام
مهمانش شده بودم .
یک روز قرار گزاشتیم ؛
بعد از تمام شدن کارش آمد بدنبالم
رفتیم خانه شان در بین راه
چند بار نگه داشت و میوه و آبمیوه خرید
به محل که رسیدیم نگه داشت
و پیاده شد برود گوشت بخرد گفتم
ول کن این آخر شبی گفت
من کباب بخور هستم .
اهل تجملات نبود ولی برای مهمان سنگ تمام میگذاشت.
#شهید_محمودرضا_بیضایی
آسمانی شدنت مبارک
#شهیدانه #روایتگری
#شهید_محمودرضا_بیضایی
🌷نزدیک مراسم عقد محمودرضا بود که یک روز آمد و گفت:"من کت و شلوار برای مجلس عقد نخریده ام" من هم سر به سرش گذاشتم و گفتم: تو نباید بخری که خانواده عروس باید برایت بخرند، خلاصه با هم برای خرید رفتیم، محمودرضا حتی هنگام خرید کت و شلوار دامادی اش هم حال و هوای همیشگی را داشت
🥀اصلا حواسش به خرید نبود و دقت نمیکرد در عوض من مدام میگفتم مثلا این رنگ خوب نیست و آن یکی بهتر است و ...، هیچ وقت فراموش نمیکنم در گیر و دار خریدن کت شلوار به من گفت:
"خیلی سخت نگیر، شاید امام زمان (عج) امشب ظهور کردند و عروسی ما به تعویق افتاد."
🌷هدف محمودرضا، رضایت دل امام زمان اش بود، دنبال گرفتن تایید امام زمان (عج) بود، همیشه می گفت:" ما باید پرچم امام زمان (عج) را بالا ببریم."
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#ماملتامامحسینیم
https://eitaa.com/Martyrs_555