eitaa logo
🕌مسجدجامع امام حسن عسکری(ع)(قزوین_کوثر)
1.9هزار دنبال‌کننده
18.2هزار عکس
11.8هزار ویدیو
74 فایل
﷽ این کانال جهت اطلاع رسانی فعالیت های مسجدجامع امام حسن عسکری (ع) واقع در شهرک کوثر قزوین راه اندازی گردیده است. پیشنهادات خود در رابطه موضوعات فرهنگی و نحوه مدیریت و توسعه مجموعه را با مدیر کانال 👇 در میان بگذارید: @khademmojtah @khademsm
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺🌺نجات از شقاوت با گفتن تسبيح فاطمه (س ) 🌷🌷قال الصادق - عليه السلام - يا اباهارون ! انا ناءمر صبياننا بتسبيح فاطمة - عليهاالسلام - كما ناءمرهم بالصلاة ، فالزمه ، فانه لم يلزمه عبد فشقي 🌹🌹اي اباهارون ! ما بچه هاي خود را همان طور كه به نماز امر مي كنيم ، به تسبيح حضرت فاطمه (س ) نيز امر مي كنيم تو نيز بر آن مداومت كن ، زيرا بنده شقي (و بدبخت معنوي ) بدان پاي بند نمي شود . 🗞 (فروع كافي ، كتاب الصلاة ص 343 ، ح 13) . ❤️❤️اذان صبح به افق قزوین❤️❤️
😇 حضرت موسى بن جعفر (ع): «[عطر] نمازهاى واجب که در اول وقت و با آداب و حدود مخصوص به خود خوانده میشوند، از برگ­ها و ساقه‏هاى نو رسیده و شاداب و با طراوت آس خوشبوتر است. پس بر شما است که نماز [واجب] را در اول وقت آن بجاى آورید». 🌸🌱 ‌
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺧﺪﺍ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻧﺸﺴﺘﻪ ، ﻭ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﺶ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﻓﺎﺻـﻠﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ... ! را صدا بزن 📿
❣ نمازت را تند نخوان!!! نمازمان را تند میخوانیم تا از کار دنیا عقب نیفتیم،دنیایی که است، غافل از اینکه أبدی خود را فدای این دنیا میکنیم! 📿 🤲
نماز اولین چیزی است که از تو درباره آن سوال خواهند کرد پس حواست باشد آخرین چیزی که به آن فکر میکنی نماز نباشد 🌺
✨﷽✨ ✍ آیت الله شیخ محمدتقی بهلول میفرمودند: ما با کاروان و کجاوه به«گناباد» می‌رفتیم. وقت نماز شد. مادرم کاروان‌دار را صدا کرد و گفت: کاروان را نگه‌دار می‌خواهم اول وقت نماز بخوانم. کاروان دار گفت: بی‌بی! دوساعت دیگر به فلان روستا می‌رسیم. آنجا نگه می‌دارم تا نماز بخوانیم. مادرم گفت : نه! می‌خواهم اول وقت نماز بخوانم. کاروان‌دار گفت: نه مادر . الان نگه نمی‌دارم. مادرم گفت:نگه‌دار. او گفت: اگر پیاده شوید ، شما را می‌گذارم و می‌روم. مادرم گفت : بگذار و برو. من و مادرم پیاده شدیم .کاروان حرکت کرد . وقتی کاروان دور شد وحشتی به دل من نشست که چه خواهد شد؟ من هستم ومادرم ؛ دیگر کاروانی نیست ؛ شب دارد فرا می‌رسد وممکن است حیوانات حمله کنند؛ ولی مادرم با خیال راحت با کوزه‌ی آبی که داشت ، وضو گرفت و نگاهی به آسمان کرد ؛ *رو به قبله ایستاد و نمازش را خواند؛* لحظه به لحظه رُعب و وحشت در دل منِ شش هفت ساله زیادتر می‌شد؛ در همین فکر بودم که صدای سُم اسبی را شنیدم. دیدم یک دُرشکه خیلی مجلّل پشت سرمان می‌آید. کنار جاده ایستاد و گفت: بی‌بی کجا می‌روی؟ مادرم گفت : گناباد. او گفت: ما هم به گناباد می‌رویم.بیا سوار شو. یک نفس راحتی کشیدم.گفتم خدایا شکر. مادرم نگاهی کرد و دید یک نفر در قسمت مسافر درشکه نشسته و تکیه داده. به سورچی گفت: من پهلوی مرد نامحرم نمی نشینم. سورچی گفت: خانم! فرماندار گناباد است. بیا بالا ؛ ماندن شما اینجا خطر دارد؛ کسی نیست شما را ببرد. مادرم گفت: من پهلوی مرد نامحرم نمی‌نشینم! در دلم می‌گفتم مادر بلند شو برویم. خدا برایمان درشکه فرستاده است؛ ولی مادرم راحت رو به قبله نشسته بود و تسبیح می‌گفت؛ آقای فرماندار رفت کنار سورچی نشست. گفت: مادر بیا بالا ؛ اینجا دیگر کسی ننشسته است . مادرم کنار درشکه نشست و من هم کنار او نشستم ورفتیم. دربین راه از کاروان سبقت گرفتیم و زودتر به گناباد رسیدیم. 👌 اگر انسان بنده‌ ی خدا شد ، بيمه مى‌شود و خداوند امور اورا كفايت و كفالت مى‌كند. «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ» زمر/۳۶ ┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈
🦋 واقعا_چه_وزنـه‌ای_سنگینیه⁉️ 🍃 از آیت الله بهجت پرسیدند 🔺 بالاترین وزنه چند کیلو است که یه نفر بزنه و بهش بگن پهلوان . 🔺 گفت بالاترین وزنه یه پتوی یک کیلویی است که هنگام نمازصبح بتواند از روی خودبلند کند❗️ 📿 🤲 ┈••✾•🌿🌸🌿•✾••┈  https://eitaa.com/MasjedjameEmamHasanAsgary
💬 رفیق شهید میگفت: شب شهادت آرمان که با هم بودیم ،موقع اذان آرمان به مسئول گروه گفت: اقا لطفا گردان رو بردار ببریم مسجد برای نماز... مسئول گروه گفت: آرمان نمیشه، اجازه نمیدهند، سخته و... شهید عزیز گفت: پس من با شما کاری ندارم، میخوام برم مسجد نماز اول وقت بخونم... رفت مسجد نماز اول وقتش رو خوند و برگشت. 🔖 شهید آرمان علی وردی کسی بود که تو اون موقعیت رو ترک نکرد... 🍃✨ "شهید آرمان علی وردی" ‌ ┈••✾•🌿🌸🌿•✾••┈ https://eitaa.com/MasjedjameEmamHasanAsgary