تو رابطه سعی کنین عین پتو باشین، حتی اگه یه گوشه ولو بودین و هیچ کاری هم نمیکردین لااقل حس امنیت بدین ...
یه احساسی هم تازگیا خودم پیدا کردم، اینکه یه وقتایی نیاز دارم از همه ی آدمایی که میشناسم و نمیشناسم دور شم و برم تو خلوت خودم جایی که کسی کاری باهم نداشته باشه تا بتونم یکم آروم تر شم، ریلکس تر شم و بعد باز بتونم ادمارو تحمل کنم.
⋅⋅🧠⋅⋅
مغز خیلی چیز عجیبیه،
چیزایی توش وجود داره که هیچکس نمیتونه متوجش بشه؛
بعضی وقتا مغزهای ما لبریز از فکر میشن،
لبریز از فکرِ رویایی . . .
لبریز از فکرِ خیالی . . .
تاحالا رویا بافتی؟
تاحالا به آینده فکر کردی؟
تاحالا با شخصیتای ذهنت بازی کردی؟
تاحالا تجسم کردی؟
تاحالا رویاهات رو با کسی تقسیم کردی؟
شبا فکر کن و فکر کن و فکر کن؛ به کارایی که کردی و به کارایی که نکردی...
میخوایم باهم تجسم کنیم و آشنا بشیم
با یه رویا،
با یه داستان ذهنی،
با شخصیت آدم های خیالی،
با زندگی سرشار از عشق،
با زندگی بدون اغوشِ محبت
پس، مینویسم از هرچه میگذرد در ذهنم،،،....