‹ اگر برای تو خیری داشت میماند،
اگر دوستدارت بود حرفمیزد؛
و اگر مشتاق دیدنت بود میآمد... ›
در من
کوچههاییست که با تو…
سفرهاییست که با تو…
روزهایست که با تو…
شبهاییست که با تو…
عاشقانههاییست که باتو…
نگشتهام
نرفتهام
سرنکردهام
آرام نیافتهام
نگفتهام
میبینی چقدر با تو کار دارم؟
زودتر بیا...
چرا نمیفهمید؟
من به نصیحت یا حرفایی که منو بندازه توی یه چالهی بزرگِ فکری، نیاز ندارم
من به یه بغل نیاز دارمممم
میفهمید؟!
یه بغللللل!!
من آرام شدهام، آرام!
آنقدر که یك خورشید و یك ماه را
میتوانم چون مادری دو طرفِ سینهام بخوابانم
و بگویم تحمل کنید، تحمل،
باید ادامه دهیم ...