‹ مونالیزاے بیݪبخند ،
شیراز بیحافظیہ
پاییز بیباران،
دࢪیای بیموج ...
همانقدر قحطۍزده
همانقدر تنها •🌙.
من تحقیق کردم جملهٔ "حواسم بهت هست"
میتونه به تنهایی بار معنایی صدها کلمه عاشقانه رو بدوش بکشه!
داشتیم با هم میگفتیم،
میخندیدیم و تو خیابون قدم میزدیم.
میخندید و هربار خندش شدید میشد! بلند میخندیدم و نگاهش میکردم.
حس فوقالعادهای بود؛ ولی نمیدونم چرا مردم چپ چپ نگاه میکردن...
انگار داشتن یه دختر جوونو نگاه میکردن که با خودش حرف میزنه، خود به خود میخنده و تلو تلو راه میره!
اتفاق ساده میافتد؛
مثل شکستنِ گلدان،
مثل گفتنِ خداحافظی،
مثل رفتن و تا همیشه برنگشتن...! 🍂،
شادیکوچکیمیخواهم؛
آنقدر کوچککهکسینخواهدازمنبگیرد!
ادمای زیادی میان تو زندگیت و میرن، یه درسایی یاد میگیری، ولی خب تهش میبینی فقط خودتیو خودت، یاد میگیری فقط تلاش کنی واسه ایندت و واسه حال خوب و ارامشت..
میگفت یه افسانه هست که میگه:«شاید عشق همون حسیه که قلب هاتونو باهم عوض میکنید، بیقرار میشید و برای همینه که بدون هم حس بدی دارید، چون بدن میخواد که قلب اصلیش کنارش باشه.»به نظرم این قشنگ ترین تعریف عشق بود.