شادیکوچکیمیخواهم؛
آنقدر کوچککهکسینخواهدازمنبگیرد!
ادمای زیادی میان تو زندگیت و میرن، یه درسایی یاد میگیری، ولی خب تهش میبینی فقط خودتیو خودت، یاد میگیری فقط تلاش کنی واسه ایندت و واسه حال خوب و ارامشت..
میگفت یه افسانه هست که میگه:«شاید عشق همون حسیه که قلب هاتونو باهم عوض میکنید، بیقرار میشید و برای همینه که بدون هم حس بدی دارید، چون بدن میخواد که قلب اصلیش کنارش باشه.»به نظرم این قشنگ ترین تعریف عشق بود.
همیشه گریه کردنم در حد دوتا الی سه تا قطره اشک بوده و من توی حسرت یه گریه طولانی مدت دارم جون میدم.
گمان میبرم
نام دیگر تو باران است
و نام دیگر من... تهران
چرا که خوب میشود
هوای من
هرگاه که میآیی!