در دورترین اقیانوس
ماهیِ نگاهم
ساکنِ ابدیِ سیارهٔ چشمانِ تو شد؛
سقوطِ قطرات کلمات
از ابر لبانت
شُد ضامن رویش اندام دلم!
ناگهان شعر
در نقشِ میوهٔ خونینِ ضمیرم ظاهر شد!
و تو
پس از آن بوسه که بر گونهٔ حس کاشتی؛
چیدی،
چون گلِ سرخِ حساسی
تمام احساسِ مرا....!
دࢪمنبوےدارچين
درٺوعطر ِبهارنارنج،
بيادستدر دست ِهم
قدمبزنيم.
ڪوچہهاۍپايتختࢪا... 🍊›
بَعدِ ویران شٌدَنَم ساخت مَرا اما رَفت
فرض کٌن بارِ دِگَر زلزله بَر بَم بزنَد ؛🎧🚶🏻♀️
کاش میشد؛
صداتو بوسید
روحتو نوازشکرد
و ساعتها به چشات خیرهشد!