در مدرسه از من پرسیدند :
وقتی بزرگ شدی ، میخواهی چه کاره شوی؟
پاسخ دادم : خوشحال :)
گفتند : سوال را درست متوجه نشدهای ..
گفتم : شما زندگی رادرست متوجه نشده اید ..!
- دیالوگ
آرامآرام غم بزرگ شد ؛
و غربت پا گرفت ..
حالا میتوانند میز را بلند کنند
صندلی را بلند کنند
اتاق را طوری بچینند ،
که خود میخواهند !
- رضا بروسان
قبول داری؟
هیچ ڪس نمیتونـه مثـل خـدا
اینقـدر زیبا
و آروم آدمـو ببخشـه؟🙂
تـازه به روت ھم نمیـآره...
ڪه گاھـۍ کۍ بودۍ و چـۍ شـدۍ!💁🏻♂️
من گریسته ام ، آری مدتی است که با هر ضربه کوچکی ، با هر بهانه اندکی به گریه می افتم ..
دوست من ، دلم زخم دارد ، همین !
-سیمین بهبهانی | نامه به منصور اوجی