دمِ رفتنش، تو خیابون داد زد و گفت :
کاش زندگی فقط یه بار نبود،
چندین بار بود تا میتونستم قانعت کنم ك
این ی بارو با من حرومش کنی !(:
شایفة جندي وحید فی المحطة فی منتصف اللیل؟
هکذا احبك کغریب.
سربازی که نصف شب تویِ ترمینال تنهاست رو دیدی؟
«همونقدر غریبانه دوستت دارم»
گریه کردنِ من اینجوریه که، تحمل میکنم، تحمل میکنم، تحمل میکنم؛ یهو سر مزخرفترین مسئله میزنم زیر گریه.