توی آسایشگاه
روی یه صندلیه چوبی
نشسته بودُ با خودش حرف میزد
یکی ازش پرسید
داری چی میگی با خودت؟
بلند شد یکی محکم زد تو گوشِ طرفُ
گفت: هیس مگه نمیبینی
دارم قربون صدقش میرم...
نه کاکتوسا یه دفعه خشک میشن و نه آدما یه دفعه میرن، فقط چون بهشون توجه نمیکنیم و حواسمون بهشون نیست، فکر میکنیم یه دفعه اتفاق افتادن. :)
وقتی پیش دلبرتون بودید ، مثلِ علی قوشچی
خیلی کوتاه و دلبرانه بهش بگید :
± با همه حرف كم ميارم ، با تو زمان :)! ♥️'
از انتظار، زیر پایمان علف سبز شد.
ناگهان نهالی از میان علوفهها رویید؛
رشد کرد و بلندقامت شد.
شکوفه زد و بار داد!
درخت تا زمانی عمر کرد که صبرمان لبریز شد و جان دادیم...