آدمی است دیگر؛
تمام داشتهها و نداشتههایش بند حوصلهاش است حوصله که نداشته باشد،حتی ممکن است از آدم بودن استعفا دهد...
•حسین پناهی
اینقدر نگران نباش!
یک وقتهایی همه چیز از هم میپاشه تا سر جای درستش قرار بگیره... خب؟
داشت گریه میکرد
همونجوری که چشماش پر از اشک بود،
با خنده گفت:
دیگه دوست ندارم،واسم مُردی
اشکاشو پاک کرد و زانوهاشو بغل کرد و زیر لبش زمزمه کرد:
"من هیچوقت دروغگوی خوبی نمیشم"
بدبخت آن بدنی که وابسته به بدن دیگر است
و بدبخت آن روحی است که وابسته به هردوی آنهاست°*