تا در ره عشق آشنای تو شدم
با صد غم و درد مبتلای تو شدم
لیلیوش من به حال زارم بنگر
مجنون زمانه از برای تو شدم
از هر دو جهان مرا مقید کردند
وان گه به مدیح شه مقید کردند
این نامه که مدح ناصرالدین شاه است
ترتیب وی از خط محمد کردند؛
بـانگ خـروس از سـراے دوست بـرآمد
خیـز و صفـا ڪن ڪه مژده ے سحـر آمد
چشم توروشن باغ توآباددست مریزاد
دست به ڪـارے زدے و غصـّه ســر آمـد
آرام باش عزیزِ من. آرام باش... حکایت دریاست زندگی! گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی، گاهی هم فرو میرویم، چشمهای مان را میبندیم، همه جا تاریکیست. آرام باش عزیز من، آرام باش! دوباره سر از آب بیرون میآوریم و تلالو آفتاب را میبینیم، زیر بوته ای از برف، که این دفعه درست از جایی که تو دوست داری، طالع میشود.☁️💙