چنان دل بستهی خود کردی مرا..
که با چشم خودم دیدم..
خودم میرفتم اما ؛
سایهام با من نمیآمد.. !.
ولی بهنظرم قشنگترین وصیتنامه تعلق میگیره به وحشی بافقی که میگه:
«روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید، همه را مست و خراب از میِ انگور کنید»
« مطمئن باش که این روزها هر کسی از مشکلی غیر قابل درک رنج میبرد، زندگی تشکیل شده از بلاهایی پیدرپی که به قلب انسان مشت میکوبد اما وظیفه در همینجاست: باید ادامه دهیم. »
الان به اونجایی رسیدم که فروغ فرخزاد میگه:
در برابر بیمهری آدمها هیچ نمیگویم. سکوت و سکوت و سکوت. انگار که لال شده باشم؛ شاید هم کور و کر. دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم و نه حتی حوصلهاش را. :)